تبليغاتX
غارنورد

دماوند در بهمن ماه سال قبل                               شب مانی روی قله دماوند


 

صبح روز سه شنبه ۱۳ خرداد همراه ۱۶ نفر ديگر از دوستان که همگی از تيم منتخب کرمانشاه جهت صعود قله ۷۱۳۸متری لنين هستند عازم مبدا صعود قله دماوند جبهه شمال شرقی  روستای ناندل شديم .

به علت تعطيلات و نيز مراسم بزرگداشت امام خمينی جاده هراز بسيار شلوغ بود و به همين خاطر ساعت ۱۲ شب به روستای ناندل رسيديم .

 

شب را در خانه ماشاءالله صالحی خوابيديم و ساعت ۵ صبح روز چهارشنبه عباس صالحی برادر آقا ماشاءالله با نيسان ما را تا گوسفند سرای گردنه سر رساند .

حرکت خود را با کوله های سنگين که بعضاّ به سی کيلو هم می رسيد شروع کرديم . بين راه چند بار توقف کرده تا اينکه بلاخره ساعت ۱۲:۳۰ به پناهگاه تخت فريدون رسيده و اردو زديم  قبل از ما يه تيم ديگه از اسدآباد به انجا امده بودن و بعد از ما تيمهايی از شيراز کرمان کرج تهران و جاهای ديگه هم رسيدند . شب جلسه ای برگزار شد و يه تعداد از نفرات از امدن به قله کنار گذاشته شدن .

 

ساعت ۵/۷ صبح پنجشنبه  به سمت قله به راه افتاديم با کوله های سنگين که حاوی چادر و ملزومات يه شب مانی روی قله بود راس ساعت ۱۲:۳۰همه روی قله بوديم و من تمام مسير رو فيلم برداری کردم.

 

از مسيرهای مختلف غربی ، شمالی ، جنوبی و شمال شرقی تيم هايی به قله ميامدن و باز می گشتن .

 

چادر ها را که دوتا بودن کف کاسه قله بر پا کرديم . و شب را در آن سپری نموديم .

 

صحبت بهادرانی و رضا بهادرانی از کوهنوردان خوب وسر شناس کشور و همشهری خودمان هم امشب به قله رسيدن و کنار ما بودن جمعاّ ۹ نفر سر قله خوابيديم .

 

آقای زندی که ظهر موقع رسیده به قله  حالش خراب شده بود به همراه دکتر مردانپور و آقا عطايی از جبهه جنوبی عازم پايين و گوسفند سرا شده بودن .

 

صبح ساعت ۶ بيدار شيديم و ساعت ۷:۳۰ بعد از جمع کردن چادر ها به سمت بارگاه سوم  مسير جنوبی به راه افتاديم .

 

بعداز بارگاه به مسجد که آقای عطايی و سيا وش زندی منتظر ما بودن رسيديم و با يه وانت نيسان خود را به شهرستان رينه رسانديم منزل مسعود بايه بعد از استراحت و جمع و جور کردن وسايل ساعت ۸ غروب به سمت تهران و نهايتاّ کرمانشاه به راه افتاديم .

 

سر پرست برنامه  :  هادی ميرزا پور

مسئول فنی برنامه : رضا شهلائی

اعضا :يوسف سورنی نيا -مهدی صيف الله پور ،دایی چین ،عطایی ، بهنام راشدی حمید مرادی  ، دکتر مردانپور ، رحیمی ،علیرضا ویسی ، سیاوش زندی ،جواد الماسی ، فرشید نوذری  ۱ ، نوذری ۲ ، بابایی و مجتبی قوره جبیلی
+ نوشته شده توسط يوسف سورني نيا در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 19:13 |

                                 سلام دوست خوبم ( غار پراو )

 

 

به نام خدا

جمعه ساعت ۶ میدان لب آب به دوستان جوانم که دانشجو بودن پیوستم .

 با دودستگاه سواری خود را به ابتدای مسیر قله شیخ عی خان زنگنه رساندیم .

ساعت ۶:۴۵ حرکت کردیم در حالی که افتاب تازه به  ارتفاعات و قله رسیده بود . بچه های خوب و سر حالی بودند .

دوساعت بعد به چشمه دو زریی رسیدیم چند کوهنورد دیگر هم قبل از ما آنجا بودن . صبحانه خوردیم و بعد ار بر داشتن اب به سمت میدان پراو به راه افتادیم . ساعت الان حدود ۱۰:۳۰ شده بود . مینا را جلو تر از همه قرار داده بودم تا با دقت بیشتری مسیر را در ذهنش ثبت کند .

خشکسالی امسال بد جوری کوه را خشک کرده بود .

ارام و آهسته بدون توقف به سمت میدان پراو حرکت می کردیم مینا رضایی را در چند سال قبل زمستانی به پراو آورده بودم ، جسارت و تحملش و توان حرکتش در کوه ستودنیست .

ساعت ۱۲ به میدان رسیدیم به پیشنهاد من ابتدا به دهنه غار پراو رفتیم و نهار را در یه محل مناسب نزدیک دهانه غار خوردیم . بچه ها خسته شده بودند چون بجز مینا بقیه دفعه اولشان بود که به اینجا می آمدند . بعد از نهار برای آب آوردن داخل غار شدیم هنوز قندیل های یخی دهانه غار کاملا آب نشده بود و توده برف جلوی درب هم باقی بود .

چهار نفر داخل غار شدیم . که مینا هم جز انها بود .خیلی غار و غارنوردی را دوست داشت و بو قول دادم که در پاییز امسال حتما در فکر برنامه ای  برای او  خواهم بود .

 کسی در سال ۱۳۸۷ وارد غار نشده بود از روی برف دهانه غار و گل داخل می توان این مطلب رو فهمید .حدود ۵۰تا ۷۰متر جلو رفتیم تا به محلی که اب از سقف غار می چکد و یه حوضچه کوچک درست کرد است از انجا اب برداشتیم . بچه ها اصرار داشتن در داخل غار جلو تر برویم و من آنها را تا سوراخ سینه خیز بردم .

با موبایلهاشون چند قطعه عکس گرفتند . و راه برگشت رو در پیش گرفتیم. به یاد جان باختگان غار امیر و ویکتوریا و همچنین سعید امینی فاتحه خواندیم و یادشان را گرامی داشتیم.

 خیلی از دیدن غار لذت بردن بیرون که آمدیم ساعت ۳ شده بود وسایلمان را جمع کردیم و به پناهگاه آمدیم دونفر داخل بودن .

به همت اداره برق استان یک سلول نوری برای روشنایی داخل پناهگاه روی سقف آن قرار داده شده است و دوشعله لامپ هم تعبیه گردیده .

بعد از دقایقی از مسیر تابستانی پایین امدیم و کنار چشمه مختصر استراحتی کردیم . و ساعت ۷ هم درب پادگان بودیم .

برنامه خوبی بود .

 

 

 

+ نوشته شده توسط يوسف سورني نيا در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 8:42 |
Powered By
BLOGFA.COM