|
سفر نامه قله 7134 متری لنین ___ قرقیزستان __ شهر اوش __ فلات پامیر __ مرداد ماه 1387 یه کم دیر شده ولی به پیشنهاد یکی از دوستان نوشتمش
روز اول چهارشنبه 2 مرداد 1387 |
|
|
| ساعت 11 از خانه خدا حافظی کردم و به محل چیدن ساک ها و وسایلمان در منزلی که متعلق به آقای زندی بود رفتم چند نفر دیگر بچه های گروه انجا بودن از جمله بنی عامریان که از سنقر آمده بود و بابایی که از اسلام آباد . ساکهای سنگین رو در وانتی گذاشتیم و به فرودگاه کرمانشاه امدیم بقیه بچه ها هم یکی یکی امدند و به کمک هم انها را داخل سالن بردیم . خانواده های همه بچه های تیم بودند بجز خانواده من . واین رفتنم رو راحت تر می کرد . تنها دونفر به خاطر شخص من به فرودگاه امده بودند آقای مجتبی مقدسی از دوستان خوبم و زهرا مهرابی از شاگردان کوهنوردیم . کلی عکس یادگاری و خانوادگی گرفته شد . موقعه ترک سالن برای رفتن به داخل هواپیما در ساعت حدود 4 عصر پدرم و دایی جعفر و پسر عموم علیرضا به اونجا اومدن . یه خداحافظی بسیار کوتاه و چهره پیر و شکسته بابام که دستاشو رو نرده ای که ما رو از هم جدا می کرد تا لحظه بازگشت در ذهنم ثبت شد . به تهران رسیدیم و تا پرواز به مشهد کلی در فرودگاه بی کار بودیم و هر کسی کاری می کرد این حمید مرادی هم چپ و راست عکس و فیلم می گرفت . آقای لیامی هم از تهران به ما ملحق شد و تیم ما 19 نفره شد . خیلی دیر وقت به فرودگاه مشهد رسیدیم کیسه بارهای بعظا30 کیلویی رو در انبار فرودگاه گذاشته. و با چند دستگاه سواری به منزلی واقع در خیا بان بهار رفتیم . ساعت الان حدود 2 صبح شده بود . |
| روز دوم نجشنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷ |
|
|
| تا موقع پرواز به بیشکک پایتخت قرقیزستان فرصت داشتیم تا به پا بوس امام رضا بریم . بعد از صبحانه همگی به حرم رفتیم و قرار گذاشتیم برای نهار در منزل جمع شویم . در حرم اتفاق جالبی افتاد ساعت مچی من دور حرم گم شد و در عرض نیم ساعت اونو تو تحویل داری پیدا کردم . نهار رو با عجله خوردیم و به فرودگاه امدیم بارها رو تحویل گرفتیم و به سالن پرواز های خارجی رفتیم . چند ساعتی طول کشید تا تشریفات خروج از مرز هوایی رو انجام دادیم . تو سالن فرودگاه تعداد زیادی از اعراب شیعه مذهب کشور های حوزه خللیج فارس برای زیارت امام هشتم به مشهد امده و الان در حال بازگشت به کشور خودشان بودند . بلاخره پرواز ما در ساعت حدود ۶ انجام شد با هواپیمایی شرکت اسمان . ساعت ۸ در فرودگاه مانس بیشکک بودیم و بعد ار کنترل پاسپورتهایمان با دو دستگاه مینی بوس به هتلی در خارج شهر رفتیم برای اقامت چند ساعته . قرقیزستان کشوری است مسلمان که حدود ۶ میلیون جمعیت دارد و به زبان ترکی و نیز روسی تکلم می کنن . جمعیت این کشور از نزاد های روس ــ ازبک و قرقیز هستند . اقتصاد این کشور بر پایه دامداری و کشاورزی استوار شده . کشتزار های مسطح و بسیار وسیع و همچنین مراتع فراوان باعث شده که شرایط پرورش چهارپایان از جمله بز و گوسفند و گاو وگاو میش که به ان یاک می گویند و همچنین اسب در این کشور فراهم بشه . با این وجود سیستم های مکانیزه کشت و کار کشاورزی بسیار قدیمی و فرسوده بود . اب و وهوای این فصل از سال بسیار مطبوع و دلچسب ولی فکر می کنم زمستانهای بسیار سردی رو باید داشته باشه . بهر حال شب را در ان هتل قدیمی با ساختمان مربوط به زمان حکومت کومنیستی به صبح رساندیم. ساختمان ها در شوروی سابق فاقد تزئینات و شکل و شمایل زیبایی هستند ولی بسیار محکم و استوار ساخته می شدند و این یکی از خصیصه های ساخته های روسی می باشد . |
| روز سوم ۴ مرداد ۱۳۸۷ | |||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||
|
صبح زود بیدار شدیم و برای بعضی ها این کار چقدر سخته
|


اسد احمد یزدان عطائی هادی میرزا پور و رضا شهلایی بود یک استراحت یک روزه در کمپ اول می دادند .
بهـــــــــــــــمن 
بی ﮐس و همرا در حالی که همراهی نداشت جنازه اش به سمت محلی که چند روز پیش خندان و شاد به اینجا اومده بود حرکت کرد .

