تبليغاتX
غارنورد
شاودالان نام یکی از قله های کوهستان پراو است که در نزدیکی قله اصلی کوهستان قرار گرفته .

ارتفاع ان حدود ۳۲۰۰ متر و در سمت چپ قله شیخ علی خان زنگنه است . مسیر دست یابی به ان از همان مسیر قله شیخ علی خان است و در دوزری به سمت چشمه پونه ( سمت راست ) منحرف شده  و بعد به سمت قله حرکت نمود . قبل از قله یک چشمه دیگر به نام کانی گرده ( چشمه گرد ) وجود دارد و در سمت راست قله نیز در منطقه ای به اسم جوجار که غاری بزرگ و عمیق در ان هست چشمه ای دیگر به همین نام موجود می باشد .

امروز یعنی جمعه ۱۲ تیرماه قصد صعود به این قله رو داشتیم .

که نیما  ٬ رضا ٬ بهنام و خودم افراد شرکت ککنده در برنامه بودیم . ساعت ۵:۳۷ دقیقه بود که از جلوی درب پادگان رد شدیم و بعد از یک ساعت و چهل دقیقه به چشمه پونه رسیدیم . یه ساعت توقف داشتیم برای خوردن صبحانه و برداشتن اب .

کنار چشمه سه چادر متعلق به عشایر فصلی روستاهای اطراف پراو عمدتا از اهالی نوکان وجود داشت .  از مسیری که به گردنه شنل منتهی می شد به طرف چشمه گرده رفتیم و در سر یک دو راهی به سمت چپ انحراف مسیر دادیم . 

شنل نام گردنه ای است بین قله شاو دالان و ارتفاعات سه کل  که یک جانپناه هم در انجا درست شده است اما بر اثر مرور زمان این جانپناه بسیار اسیب دیده و الان چندان مورد استفاده قرار نمی گیرد .

به چشمه گرده که رسیدیم سه چادر دیگر متعلق به عشایر در انجا بودند . یک خانم از همان چادر ها تنگی دوغ برایمان آورد . بازهم به سمت قله به راه افتادیم و بسیار آرام حرکت می کردیم . نیما که متولد ۱۳۷۰ و رضا متولد ۱۳۶۸ بودند تا حالا به این ارتفاع نیامده بودند و برایشان یه مقدار سخت بود . به همین خاطر حرکت به آرامی صورت می گرفت .

بلاخره در ساعت ۱۱ به قله رسیدیم . این در حالی بود که رضا و نیما در سی متری قله از امدن به قله صرفه نظر کردن و مشغول خوردن پنیر و خیار شدند .

با بهنمام به قله رسیدم و مناطق پشت قله که جوجار و هفت چشمه و فلات پراو بود به او نشان دادم . مدتی توقف کردیم که نیما و رضا هم به قله برسن که متاسفنه نیامدند .

به سمت پائین ره راه افتادیم و ان دو را که لقمه های بزرگ بزرگ می بلعیدند زیر صخره ای نزدیک قله دیدیم .  با هم به سمت چشمه رفتیم و ساعت ۱۲ کنار چشمه گرده که آب بسیار سرد و گورائی دارد نهار خوردیم و ساعت ۵/۱ به سمت چشمه پونه حرکت کردیم . کمی پائین تر از چشمه پونه حدود یه ساعت در یک سایه استراحت کردیم و بازهم به سمت پائین کوه و درب پادگان به راه افتادیم .

دز زمینهای جلوی پادگان که متعلق به  آقای رئوفی  است یه استخر بزرگ اب پر وجود داشت و گرمای هوا و درخواست بهنام باعث شد که به انجا بریم و تنی به ابش بزنیم که خستگی را از تنم بیرون کرد . به سمت جاده آمده و ساعت ۷ غروب به کرمانشاه رسیدیم .

+ نوشته شده توسط يوسف سورني نيا در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 15:1 |
جمعه هفته قبل یه برنامه صعود به قله ۳۳۵۷ متری شیخ علی خان پراو داشتیم که یه مختصر در مورد اون می نویسم .

راس ساعت ۵ صبح در محل پل های غیر هم سطح لب اب جمع شدیم .

علی دائی چی ــ مهندس صفائی ــ یزدان دائی چین ــ محسن ــ بهنام روشنی و خودم .ساعت ۲۰/۵ به سمت پادگان متروکه سپاه ۹ بدر حرکت کردیم و حرکت خود رو به سمت چشمه دوزری آغاز کردیم .

هوا بسیار مطبوعی بود و مسیر بسیار خلوت .

حدود ۲ ساعت بعد یعنی ۵/۸ به چشمه رسیدیم کسی انجا نبود بساط صبحانه را پهن کردیم و حدود ۴۵ دقیقه در انجا توقف داشتیم . در این بین چند نفر از طرف پناهگاه به انجا امده و راهی کرمانشاه شدند .

بهنام روشنی سرباز وظیفه اهل اسفراین از استان خراسان شمالی بود و مشغول خدمت سربازی در پادگان شماره ۲ ارتش . مهندس صفائی از کارمندان مرکز تحقیقات کشاورزی که این برنامه را همراه ما امده بود .

خیلی ارام به سمت پناهگاه حرکت کردیم . و در نزدیکی جانپناه یک شبه به رضا فلاحی بر خوردیم . او به همراه یکی دیگر از دوستان شب قبل ساعت ۹ شبانه به طرف قله رفته بود.

به پناهگاه که رسیدیم ساعت ۵/۱۱ شده بود . تعدادی کوهنورد از شهرستان کامیاران از شب قبل انجا بودند . و همچنین چهار جوان از روستای نوکان کرمانشاه که بساط قلیان مفصلی برای خودشان در پناهگاه برقرار کرده بودند .

کوله پشتی ها را در پناهگاه گذاشتیم و به سمت قله رفتیم همگی به جز آقا علی دائی چی .

از پناهگاه تا قله به طور متوسط ۳۰ تا ۴۵ دقیقه راه است .

هوای بسیار خنک و بوی گیاه معطر چویر بسیار دل انگیز و صفا بخش می باشد و باعث نشاط در من می شد .

محسن و یزدان از ما جدا افتادند و چند دقیقه دیر تر به قله رسیدند . پشت قله هنوز توده بزرگی از برف وجود داشت که در حال ذوب شدن بود و ابی سرد از زیر ان جاری بود .

بعد از گرفتن چند عکس یادگاری به پناهگاه امدیم و نهار را خوردیم

تا ساعت ۳ در پناهگاه بودیم سپس جهت دیدن بچه ها از دهانه غار پراو داخل میدان پراو شدیم .

هنوز توده برف دهانه غار به طور کامل ذوب نشده بود و هوای بسیار خنکی از دهانه غار متصاعد می شد . چند دقیقه هم انجا نشستیم و سپس به سمت پائین و چشمه دوزری به راه افتادیم .

بین راه هم یکی دو بار برای خوردن اب توقف کردیم .

کنار چشمه به اندازه برداشتن چند بطری اب و استراحت کوتاهی توقف کرده و بازهم به سمت درب پادگان مسیر را ادامه دادیم تا اینکه ساعت حدود ۷ به انجا رسیدیم و تا کنار جاده کرمانشاه بیستون پیاده رفتیم .

برنامه تمرینی خوبی بود .

+ نوشته شده توسط يوسف سورني نيا در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 و ساعت 22:9 |
Powered By
BLOGFA.COM