بازار داغ غار نوردی در کرمانشاه

هفته ای که گذشت بازار غار نوردی در کوهستان پراو خیلی داغ بود .


از تیم لهستانی گرفته تا غارنوردان داراب فارس همه و همه تومنطقه به دنبال ارضای خواسته های درونی خود بودند .

تیم 5 نفره لهستانی که با حمایت و همکاری فدراسیون کوهنوردی و بخش غار نوردی جهت بازدید از استعداد کوهستان های منطقه کرمانشاه وارد ایران شده بودند ، پس از اینکه از رفتن به کوهستان شاهو که خواستگاه غار های فنی وعمودی بسیاری است به علت نا امن بودن از نظر وجود گروهک های پژاک نا امید شدند به جانب کوهستان پراوآمدند .

سرپرستی این تیم پنج نفره ، غارنوردی متبحر بود که تجربیات چند دهه غار نوردی را در کارنامه خود داشت نام این شخص اندری بود همسرش اوا ، مریک ، اگاتا و کیو وی را همراهی می کردند .

جابر انصاری ، مسعود حمیدی ، پیمان یاوری ، وحید مصدری ، علیرضا بلاغی ، منوچهر مراد نژاد ، جهانگیری ، حسن جواهرپور ، روشن ، و تنی چند از دوستان اعضا ایرانی تیم همراه بودند .

در پی اعلام وجود چاهی عمیق در نزدیکی پاوه تیم مذکور به روستای خانقاه در نزدیکی این شهرستان رفته و بعد از دو نوبت کاوش عمق یکی از این چاه ها ۱۵۰ و دیگری ۱۲۰ متر اندازه گیری شد .

روز ۲۰ مهر ماه تیم مذکور به سمت ارتفاعات پراو حرکت کردند و از نفرات ایرانی : جواد نظام دوست ٬ جهانگیری از مشهد ٬ پیمان یاوری از کرمانشاه ٬ دو امدادگر از هلال احمر شهرستان صحنه ٬ دو کوهنورد از تهران و خودم همراه تیم ۵ نفره لهستانی بودیم . بارها را با چهار الاغ به پناهگاه رساندیم . غروب را به تهیه اب از غار پراو و غار قباد در نزدیکی پناهگاه گذراندیم . اندری به علت ناراحتی قلبی و به این خاطر که محل اطراق در ارتفاع ۳۰۵۰ متری قرار داشت از ادامه راه باز ماند و به همراه یکی از امدادگران به کرمانشاه مراجعت کرد .

۲۱ مهر جهت بازدید از فلات پراو با راهنمایی من به سمت این منطقه بکر و بسیار پر استعداد از نظر غار زائی رفتیم . ( روش کار تیم لهستانی به این گونه بود که ابتدا با کوله سبک و به همراه اوردن جی ی اس  دهانه های منطقه را شناسایی مقدماتی می نمودند و در ایان برنامه  دهانه ها را از نظر اهمیت دسته بندی کرده و در برنامه بعدی سراغ مهم ترین دهانه که از نظر آنها اهمیت بیشتری داشت می رفتند . و در صورتی که کار و وقت بیشتری را می طلبید به روزهای دیگر واگذار می کردند . آنها در اجرای برنامه کاوش اصلا هیچ عجله ای نداشتند و با حوصله خاصی به غار نوردی می پرداختند .

 ۲۲ مهر به چند تیم تقسیم شدیم اوا ( پوما ) به همرا دو نفر دیگر باز هم برای بازدید و تجسس سطحی به سمت قسمت های دیگر فلات رفت من و آقای جهانگیر و پیمان یاوری و جواد نظام دوست  با برداشتن وسایل رول کوبی و طناب جهت فرود رفتن به داخل دهانه هایی که روز قبل پیدا کرده بودیم رفتیم و علیرضا بلاغی ٬ کیو ٬ مریک و آگاتا هم برای فرود در یکی از چاهایی که پیدا کرده بودند به سمت فلات رفتند .

من سه غار را بازدید کردم اولی حدود ۱۰ متر بیشتر نبود که با کارگاه طبیعی فرود رفتم ٬ دومی حدود ۲۰ متر که ادامه مسیر میسر نبود ولی غار ابرفتی بسیار جالبی بود و نشان می داد در فصول پر باران محل عبور شدید آب می باشد .

غار سوم که واقعا شکل و شمایل غار را داشت دارای دهانه ای نسبتا بزرگ رو به شمال شرق و مانند دهانه غار پراو بود . حدود ۱۵ تا ۲۰ متر باید به صورت افقی داخل غار می شدیم تا به چا اول غار می رسیدیم . اولین فرود ۱۷ متر  طول داشت . و فرود دوم بعد از یک تراورس کوچک چند متری در یک شیار بسیار تنگ با عمق ۳۰ متر شروع می شد .و پس از ان یک راهرو باریک و تنگ که انتهای غار می شد و به گل ختم شد . در تمام طول غار توده های یخ و برف به چشم می خوردند . برای رسیدن به انتهای این غار ۲ رول اسپید ۸ میلیمتری با مته دستی زدم .

بعد از خروج از غار به پیمان یاوری و جواد نظام دوست بر خورد کردیم که در حال بازدید از چاهی بودند که مملو از برف بود . همراه آقای جهانگیری منتظر شدیم که پیمان و جواد کارشان تمام شد و همراه هم به پناهگاه آمدیم . غروب خانم اسفندیاری به همراله حدود ۲۱ نفر از بچه های تیم چهارمین همایش غار نوردی هم از راه رسیدن .

شب جلسه ای مختصر برگذار شد و فعالیت بچه ها در روزهای اتی مورد بحث قرار گرفت .

 چهارشنبه ۲۳ مهرماه تیم لهستانی به همراه باقی نفراتی که از طرف فدراسیون به برنامه تجسس و اکتشاف آمده بودند به سمت کرمانشاه راهی شدند .

ما هم بچه های شرکت کننده در چهارمین همایش را به سه تیم تقسیم کرده و با توجه به مبتدی بودن اکثر نفرات تصمیم بر این شد که در همان محدوده میدان پراو اقدام به بازدید از دهانه ها و چاهایی که بعضا توسط دیگر تیم های ایرانی و خارجی مورد بازدید قرار گرفته اند نموده و از پراکنده شدن در فلات پهناور پراو خود داری کنند .

روش کار به این صورت بود که در برخورد با هر دهانه ای ابتدا با جی پی اس موقعیت  آنرا ثبت کرده سپس در صورت مشخص نبودن انتهای دهانه اقدام به بازدید از چاه یا غار نماید .

به این روش بچه ها در میدان پراو پراکنده شدند و هر دسته خود را با سوراخ و یا چاهای مشغول کردند .

در پایان روز تعدادزیادی دهانه و چاه از سوی دوستان مورد بازدید قرار گرفته شد و در پاره ای هم کروکی چاه مورد نظر ترسیم گردید . و هر تیم شب هنگام در پناهگاه سر پرست هر تیم گزارش مفص برنامه خود را ارائه دادند . و همچنین برای برنامه فردا تصمیم گیری شد .

پنجشنبه ۲۴ مهر : با توجه به دوری و گسترده بودن فلات پراو تصمیم بر این شد که فعالیت تیم را به طرف منطقه قته چرمی معطوف کنیم . به همین خاطر تیم ها را به سفره چرمی برده و از آنها خواستیم با دقت همه منطقه را مورد برسی قرار دهند .

خودم همراه فرزاد باقری هوشیار قنبری و آرش قنبری که شب قبل به منطقه آمده بودند و یکی از تیمها جهت پیدا کردن غار موسوم به غار بنلد در نزدیکی قته چرمی به خط الراس رفتیم ٬ ولی هرچه گشتیم اثری از غار بلند پیدا نکردیم . به همین خاطر به سمت میدان پراو بازگشتیم .


روز گذشته یکی از تیم های جستجو گر در ضلع جنوب غربی میدان نزدیک به صخره ها غار را بازدید می کنند که دارای دو فرود بوده و از ادامه کار منصرف می شوند ، جلوي ورودي اين غار يوسف واقف مشغول آموزش رول كوبي بود ، به همراه يكي دو نفر ديگر از بچه ها وارد غار شديم ابتداي آن پوشيده از توده هاي برف بود پس از آن مسيري كوتاه را با شيب حدود ۳۰ درجه به سمت پائين رفتيم تا به چاه دوم كه تقريبا ۵ تا ۶ متر عمق داشت رسيديم هنوز بچه ها طناب ها را با خود نياورده بودند ابتداي چاه را رول كوبي كردم و خودم  دست به سنگ از اين چاه پائين رفتن ( وجود عارضه هاي خوب و قابل اطمينان فرود بدون طناب را ممكن مي كرد ) وارد تالاري نسبتا بزرگ شدم كه در سمت راست ان سازه هايي اهكي بزرگي بود و در سمت چپ و پائين غار ادامه پيدا مي كرد . جلوتر كه رفتم رول كوبي هاي اسپيدي را مشاهد كردم و پي بردم در سال ۲۰۰۶ ( ۱۳۸۵ ) تيم روسيه وارد اين غار شده بودند و نقشه اي كه ماريا در داخل پناهگاه در حال ترسيم تكميلي آن بود متعلق به اين غار بود . زير اين رول كوبي ها چاهي عميق قرار داشت كه به نظر بيش از ۳۰ متر عمق داشت . از اينكه به اين غار دست پيدا كرده بوديم خوشحال شدم .

هنوز از طناب خبري نشده بود داخل تالار را جستجو كردم چشمم به توده بسيار بزرگي از طناب افتاد كه در سمت راست تالار پشت سازه هاي آهكي پنهان شده بودن !!! بله اين همان طناب هاي تيم روسيه بود كه پس از بازگشت از غار پراو براي برنامه هاي سالهاي بعد به امانت گذشته بودند . بهت زده از وجود اين همه طناب مانده بودم چكار كنم . كه در اين حين بچه هاي ديگر طناب اورده و در حال فرود بودن ، فكر مي كنم ميثم خوشقدم بعد از من به اينجا رسيد ، و پشت سر اون تعدادي ديگر از بچه ها و از جمله يوسف واقف فرود آمدن . طناب هاي كهنه باشگاه دماوند را كنار انداختيم يك رشته طناب نو از ميان طناب هاي پيدا شده چاه بلند را طناب ريزي كردم . ميانه چاه ريبلي ديگري زدم .

كف چاه بعد مسير همچنان ادامه داشت و بعد از يك راهروي كوتاه و پيچ و خمي كه داشت به چاه بلند ديگر به اندازه چاه قبلي بود . از بچه ها خواستم طناب بلند ديگري به همراه آورند ، رول كوبي هاي تيم روسيه با توجه شرايط پر باران ان وقت تا حدودي دور از دسترس بود و امكان داشت براي بعضي از بچه ها مشكل ساز شود به همين خاطر دو رول ديگر در ابتداي اين چاه زدم و پس از فرود يك تك رول اسپيد ديگر به عنوان ريبلي در سمت چپ  مسير نصب كردم .

مقطع چاه بزرگ و مسطح بود و خطوطي كه روي بدنه ان نقش بسته بود نشان از تجمع اب در فصول پر باران سال داشت . غار پس از مسير كوتاه به گل ختم شد و اينجا پايان اين غار بود . در كل حدود ۱۰۰ متر عمق پيدا مي كرد با چاه هايي بسيار زيبا و خوش تراش . تعدادي از بچه ها فرود آمدند و بعد از دقايقي عكاسي به سمت دهانه حركت كرديم . و پشت سر خود ثابت گذاري ها را هم جمع نموديم .

با مشورتي كه انجام پذيرفت و اطلاعي كه به خانم اسفندياري داديم طنابها دست به دست از غار خارج و به پناهگاه منتقل شد ، تقريبا حدود ۵۰۰ متر طناب بود .

پس از يك روز نفس خسته كننده ميدان پراو بازديد اين غار را بعنوان حسن پايان برنامه به ما ارزاني داشت و همه از اين پيمايش لذت برديم . شب هنگام مجدد جلسات بررسي فعاليت هاي روزانه انجام پذيرفت و گزارش ها خوانده شد . تيم آرش ياسمن پور در يك غار ديگر فعاليت كرده بودند و نقشه اي هم از آن ترسيم كردند .

فردا موعد بازگشت بود ، تصميم براي ترسيم نقشه غار جديد به وقتي ديگر موكول گرديد و به همين خاطر سه سه رشته طناب توسط من و مصطفي عباسي در غار بارگزاري گرديد .

صبح  جمعه ۲۵ مهر بارهاي عمومي را سوار الاغ ها كرديم و خود با برداشتن كوله هايمان راهي كرمانشاه شديم .

همزمان با فعاليتهاي ذكر شده دو تيم هم در غار پراو كار مي كردند تيمي به سرپرستي احسان جباري از همدان كه تا چاه ۷ غار نفوذ كرده بودند و تيمي ديگر به سرپرستي مصطفي عباسي از اراك ، دارب و اصفهان كه موفق مي شوند تا حوضچه چاه ۲۶ را پيمايش نمايند . مجيد كاشيان هم در اين برنامه به همراه تيم همداني تا چاه ۷ در غار نفوذ مي كند.

پس از ورود به كرمانشاه ميهمان سخاوت و لطف خانواده آقاي فرزاد باقري بوديم و از اين بابت بي نهايت از ايشان سپاسگزارم . سپس به تالار فرهنگ واقع در شهرك كارمندان كرمانشاه رفتيم كه اختتاميه برنامه در آنجا بر گزار مي شد . تعدادي از فعالان قديمي و همچنين تيم لهستاني در اين همايش به همراه جمعي از علاقمندان به غارنوردي در كرمانشاه دعوت شده بود ( اين برنامه به همت و پيگيري هاي آقاي نظام دوست و همچين تني چند از دوستان كرمانشاهي صورت گرفت ) آندري سرپرست تيم لهستاني گزارشي پيرامون فعاليتهاي تيم خود ارائه داد و در پي اون خانم ليلا اسفندياري از برنامه اجرا شده گفت . در پايان با اهدا تقدير نامه هايي كه زحمت تهيه آنرا خانم فاطمه واقف كشيده و به كرمانشاه ارسال كرده بود به حاظرين برنامه خاتمه پيدا كرد ، همگي به ترمينال غرب امده و هر كس راهي شهر و ولايت خويش شد . ضمن اينكه زحمت حمل و نقل از درب پادگان متروكه به داخل شهر كه تا پايان برنامه در خدمت تيم بود توسط يك دستگاه اتوبوس از شركت واحد كرمانشاه انجام گرفت كه هماهنگي آنرا آقاي ياوري انجام داده بودند .

اولین بازدید از غار پراو در سال 88

هفته قبل همراه آقای سعید جاوید از گروه کوهنوردی تهران و خانم مهرنوش نورالهی از باشگاه دماوند بازدید تا ابتدای چاه ۶ غار پراو داشتیم و این هفته باخبر شدم که گروهی از دوستان همشهری به سرپرستی رسول چلنگر پور عتزم غار می باشند با آنها هماهنگ شدم و در غالب تیم آنها وارد برنامه گردیدم .

روز جمعه همراه آقا سید مجتبی موسوی اجاق رئیس شورای شهر کرمانشاه  و جمعی از دوستان به طرف میدان پراو به راه افتادیم .

امروز روز افتتاحیه پناهگاه پراو بود و به همین منظور جمعیت زیادی از کوهنوردان و کوهرو های کرمانشاهی با دعوت هیئت کرمانشاه به سمت پناهگاه می امدند .

ساعت حدود ۱۱ به پناهگاه رسیدیم . جمع کثیری در آنجا بودند .

استاد گلدسته اخرین مرحله سیمانکاری پناهگاه را انجام داد و با ذکر یک صلوات اتمام کار را به همه اعلام کردند . آقای جامه شورانی مسئول پناهگاه سازی هیئت و تعدادی از دوستان سخنانی پیرامون حفاظت از پناهگاه و محیط کوهستان به حاضرین گفتند و جمعیت از ساعت ۱۳ به بعد به سمت پائین رهسپار شدند .

پناهگاه خلوت شد و فقط ما ماندیم و کارگرانی که قرار بود وسایلشان را جمع و جور کنند که فردا بعد از چند ماه کار در ارتفاع۳۰۰۰ متری میدان پراو راهی خانه شوند .

ساعت ۴ به پیشنهاد رسول چلنگر وارد غار شدیم ( رسول چلنگر ــ یوسف سورنی نیا ــ هادی جهانگرد ــ آزاد امیری ــ احسان حقیری و مهرداد چاوشی ) . قرار بر این بود که آقای آرش فرهنگ هم همراه آقای موسوی اجاق و آقای ساسانی ساعتی بعد از ما وارد غار شوند و تا چاه ۵ غار پیشروی کنند .

سر چاه ۶ آزاد و سر چاه ۱۰ هادی جهانگرد از تیم جدا شدند و ما راهی چاهای پائین تر شدیم در حالی که حال خوبی نداشتم ( گلویم عفونت کرده بود و خستگی ناشی از حمل کوله سنگین باعثت ایجاد رخوت در تنم می شد ) چند بار خواستم از تیم جدا شوم و بازگردم اما نتوانستم انها را تنها بگذارم .

حادثه سال قبل که برای همراهم مرحوم خلیل عبد نیکوئی پور اتفاق افتاده بود مرتب از ذهنم خطورمی کرد و این در کارم بسیار تاثیر می گذاشت . با غاری که ۱۷ با تا انتهای مکشوف آن رفته بودم و برای بار ۶۳ ام در آن کار فنی انجام می دادم احساس غریبی می کردم .

طبق معمول جلو تر از بقیه می رفتم و کارگاه های چاه ها را آماده فرود می کردم و قبل از آن طناب های آن را وارسی می کردم بعضی از طنابهای قدیمی به شدت آسیب دیده بودند مثل طناب چاهای ۱۱ و ۱۴ و ۱۵ و دیواره بیستون و ۲۵ که آنرا تعویض کردیم و همینطور طناب چاه ۲۶ که اصلا کارگاه ندارد و طناب به منغاری که چندین متر از سر چاه دور است متصل گردیده ( این طناب ها بعضا متعلق به ۳۸ سال قبل زمان کشف غار می باشد ) .

چکش ٬ مته ٬ رول و صفحه ٬ و بقیه وسایل رول کوبی را به همراه آورده بودم که مسیر سقف چاه ۲۶ را به پیش ببرم .

در چاه ۱۸ دو شمع که مادر ویکتوریا سفارش داده بود به یاد بود امیر و ویکی روشن کردیم و با خواندن فاتحه یادشان را گرامی داشتیم .

به علت تعداد زیاد نفرات در اول برنامه و اماده نبودن کارگاه های و حمل طناب حرکتمان با کندی پیش می رفت به گونه ای که ۷ ساعته به انتهای غار رسیدیم بعد از انکه دوستانمان تابلو های یادبودشان را نصب کردند به سمت بالا حرکت کردیم .

از رول کوبی در سقف چاه ۲۶ که حدس می زدم مسیری برای ادامه دادن غار باشد به خاطر مریضی که داشتم و اینکه بسیار احساس خستگی می کردم منصرف شدم ٬ وقتی به محلی که سال قبل رفته بودم و در انجا رولی زده بودم احساس ترس می کردم . حدود ۲۵ متر تا کف چاه ۲۶ ارتفاع داشت که در صورت سقوط چیزی از بدنم باقی نمی ماند که به کف چاه برسد چون شیاری بسیار تیز و برنده سر راه رسیدن جسدم به کف آن بود .

در انتهای غار یاد آقا خلیل را با خواندن فاتحه گرامیداشتیم .

چند جرعه دلستر و مقدار کمی باقلوا که بچه ها اورده بودند تمام تغذیه ای بود که انتهای غار خوردیم . به سمت بالا برگشتیم .

 طناب چاه ۲۵ که یک طناب پلاستیکی سبز رنگ بود و چند سال قبل خودم انرا آنجا قرار داده بودم بسیار پوسیده شده بود ٬ آنرا با طنابی کوهنوردی و البته دینامیک تعویض کردیم .

پشت سر همه حرکت می کردم و آقا رسول با دوربین ضد آبی که به تازگی خریده بود عکس های از مسیر می گرفت چند عکس از سوراخ های زیر چاه ۲۴ گرفت که خیلی خوب شدند و به زودی انها را در وبلاگ قرار می دهم .

کارگاه ها را یکی پس از دیگری باز می کردم  ٬ طناب چاه ۱۶ که از سال قبل در غار مانده بود و متعلق به خودم بود در کیسه بار گذاشته و به احسان دادم الان هر کدام از نفرات یک کیسه بار داشتیم و باید مقداری از طناب ها را از غار خارج می کردیم به همراه ذباله های خود .

طناب های چاه های ۸ و ۱۰ را برای استفاده تیم اراکی که قرار است در چند روز اخیر به منطقه وارد شوند جا گذاشتیم .

این طناب ها دینامیک است و صعود از انها مستلزم صرف انرژی بسیاریست .

طنابهای چاه های ۶ به بالا را جمع کردیم و در کیسه بار ها قرار دادیم . و بعد از حدود ۱۹ ساعت درحالی که افتاب میدان پراو را گرم کرده بود با تنی خسته از غار خارج شدیم .

ادامه دارد .