در چند وقت اخیر تعدادی از دوستان اصرار داشتند برنامه ای برای بازدید چاه های اولیه غار پراو تدارک ببینیم به همین خاطر با بررسی اوضاع تصمیم گرفتیم این برنامه برای پیمایش چند ساعته در تاریخ 17 تا 19 آبان عملی شود ، هر چه به زمان برنامه نزدیک می شدیم تعدادی انصراف می دادند و تعدادی بیشتر برای حضور اعلام آمادگی می کردند .

بلاخره روز چهارشنبه صبح سر جاده روستای چالابه با تاخیر چند ساعتی از طرف دوستان کرمانی و اصفهانی برنامه آغاز شد . قبل از غروب آفتاب به پناهگاه پراو رسیدیم و پس از مختصر استراحتی به همراه چهار نفر از دوستان برای آوردن آب وارد غار شدیم و ساعتی بعد با سه کیسه بار پر از بطری های یک و نیم لیتری به پناهگاه بر گشتیم .

هوا خیلی سرد نبود ولی باد می وزید و آسمان صاف بود بنابر گزارش های هوا شناسی قرار بود غروب روز جمعه بارندگی شود .

شب پس از شام وضعیت و متراژ طنابها مشخص شد و به ترتیب در کیسه بار ها قرار گرفت و روی کیسه بار ها شماره چاه ها مشخص گردید و هر کیسه بار را به شخصی خاص تحویل دادم . ابزار های رول کوبی و احیای کارگاه ها به همراه کارابین ها را در کیسه ای که خودم باید همراه می بردم قرار گرفت .

به هر کدام از دوستان سپرده شده بود که چند کارابین اضافه به همراه خوب آورده و در پناهگاه تحویل گرفته شد . حدود 40 صفحه پلاک به همراه پیچ های فولادی آلن خور و ابزار رول کوبی به همراه 10 عدد رول اسپید فرانسوی ، تسمه و تیکه طناب و آچار های مربوطه از دیگر ملزوماتی بود که من در کیسه بارم قرار دادم .

نکاتی به همه گوش زد شد و ساعت 10 همگی خوابیدیم .

ساعت 6/5 صبح بیدار شدم و بقیه را بیدار کردم . صبحانه خوردیم، وسایل را حاظر و به سمت دهانه غار رفتیم ، انجا ترتیب نفرات مشخص شد هر دو نفر با هم یک تیم تشکیل می دادند ، نفرات بین هر تیم هم باید با هم در ارتباط می بودند تا کل تیم بصورت یک زنجیر به هم متصل باشند . ساعت از هشت گذشته بود که وارد غار شدیم . طولی نکشید که به چاه یک رسیدیم کارگاه ها را بستم و بعد چاه دو و بعد از ان چاه سه .

تیم قبل برای تراورس چاه سه یک تک رول اسپید نصب کرده بود رول زده شده کاملا عمود بر سطحی بود که حدود 45 تا 50 درجه شیب داشت و این باعث می گردد که داخل اسپید همیشه اب نفوذ کرده و باعث خوردگی و یا پر شدن با رسوبات شود . قبل از آن هم تک رول تراورس زوج شده بود یعنی یک رول دیگر اضافه کرده بودند .

تا به کارگاه اصل که دو رول اسپید بود و در سال 1385 تیم روسی انها را زده بودند تیغه ای باعث سایش طناب تراورس می شد و باید برای رفع این مشکل یک رول به سیستم اضافه می کردم . این کار انجام شد و در این حین تقریبا تمام 17 نفر تیم در تالار کوروش کبیر حاظر شده بودند . دو نفر از بچه های گیلان به نام های کامران و میلاد از غار خارج شدند .

پس از نصب رول متوجه شدم که یکی از رولهای نصب شده توسط تیم قبل با بریدن پیچ داخل ان خراب شده و مجبور شده بودند که رول جدیدی نصب کنند . کارگاه بسته شد و طناب وصل شد در حین فرود متوجه سایش بیش از حد طناب روی کلاهک ابتدای چاه شدم به سرعت مسیر رفته را بازگشتم و به بقیه اعلام کردم که باید  تا نصب رول جدید صبر کنند چون طناب دچار سایش می گردد و در صورتی که 15 نفر روی آن فرود و صعود کنند احتمال خطر هست . به همین خاطر محلی که خیلی عالی نبود ولی بسیار از رول قبلی بهتر بود انتخاب و رول اسپید دیگری زدم با اینکار سایش طناب بکلی حذف شد ولی اینکار به هر رفتن حدود 1/5 ساعت برای نصب دو رول تمام شد . چاه سه دارای دو ریبلی بود که نصب شد .

فرود چاه سه برای اکثر دوستان هیجان انگیز بود چون عمدتا اولین باری بود که وارد غار پراو می شدند .

از قبل گفته شده بود که چاه چهار که 6 متر عمق دارد دارای طناب است ولی طناب آن بحدی پوسیده بود که از بکار گیری ان خود داری کردیم . مقداری از طناب چاه 5 را که بلند بود بریدیم و در اینجا بکار گرفتیم . 

چاه پنج یک رشته طناب دینامیک متعلق به تیم همدانی داشت که مناسب نبود انرا کناری گذاشتیم و طناب خودمان را استفاده کردیم . بین راه تا سر چاه شش زیبائی های تالار حال مسجد و کوچه دلگشا را به دوستانی که با من می آمدند نشان می دادم . این قسمت از غار به اعتقاد من زیبا ترین آن است .

چاه شش سه رول بسته شد و فرود معلق آنتا حدی زیر ریزش قطرات آب است ، می دانستم تیم غار نوردی روس برای گریز از فرود در معرض آب سرد غار باید کارگاهی در میانه های چاه تعبیه کرده باشند ولی هر چه جستجو کرده بودم اثری از رول های ریبلی در این چاه ندیدم تا این برنامه که در موقع برگشت آنرا مشاهد کردم ( برای اطلاع از محل این ریبلی تا آخر گزارش همراه ما باشید )

زیر چاه منتظر فرود نفرات بعدی که طناب های چاه های 7 و هشت را به همراه داشتند شدم ، هر کیسه باری که خالی می شد کنار کارگاه همان چاه قرار داده می شد تا در برگشت مورد استفاده قرار گیرد .

از زیر چاه شش تا سر چاه 7 مسیر پر پیچ و خم و متشکل از چاهک های کوتاه و دارای گودال های مملو از آب است . طول این مسیر کمی بیشتر از 50 است .

چاه هفت از دو چاهک سه متری تشکیل شده که زیر هر کدام از آنها یک گودال با عمق بیش از نیم متر شکل گرفته ، برای فرود از این چاه طنابی 70 متری به همراه آورده بودیم که هر دو چاه هفت و هشت را باهم طناب ریزی نمائیم . نرسیده به سر چاه هفت دو رول اسپید کارگاه اصلی و در دهانه چاه در سمت چپ کارگاه تغییر فشار و جهت طناب ایجاد شده و ابتدای چاهک سه متری دوم هم یک تک رول اسپید برای عدم سایش طناب نصب شده . بعد از فرود از این چاهک بی واسطه به سر چاه 39 متری هشت می رسیم که چند رول متفاوت از سالهای مختلف در ابتدای ان ایجاد گردیده .

ما برای فرود ، کارگاهی از تقریبا هم آنها بوسیله یک تسمه نواری گرفتیم و طناب را با گره هشت به ان وصل کردیم ، ابتدای چاه یک رول وجود دارد که از آن برای تغییر جهت طناب بهره گرفتیم . 

دهانه چاه هشت تنگ و داخل شدن به چاه توام با سایش با بدنه چاه همراه است و از این رو کیسه بار حتما باید به صورت آویزان حمل گردد .

کمتر از 10 متر فرود به طاقچه کوچکی می رسیم که پر از آب است و حدود دو متر پائین تر از این طاقچه در سمت راست در حالی که رو به دیواره چاه فرود رویم ریبلی اول چاه هشت که اسپید هشت میلی متری است نصب گردیده ، صفحه پلاک آنرا بستم در حالی که خود را با کمک از عارضه های بدنه چاه به رول نزدیک کرده بودم ، زیرا این رول به جهت گریز از ریزش آب نصب شده و در امتداد فرود مرحله اول نیست .

حدود 10 متر پائین تر ریبلی دوم و در همان سمت رول اول ، نصب شده ، برای احیای کارگاه این ریبلی لازم است که غارنورد با استفاده از اسکای هوک خود را به محل رول نزدیک و ثابت کند سپس اقدام کند به بستن رول نماید. با اینکه فرود از ریبلی اول همراه با سایش طناب نیست ولی به جهت دوری از آب وجود این رول بسیار حائز اهمیت می باشد و حتما باید از آن استفاده کرد و همچنین فرود و صعود تقریبا 30 متری روی یک تک رول اسپید هشت میلیمتری باعث وارد کردن فشار بسیار زیادی بر کارگاه آن می شود  .

وقتی که فرود تمام شد نفرات تیم یکی پس از دیگری به این قسمت رسیدن عملا زمان زیادی برای پیش روی نداشتیم به همین خاطر تصمیم گرفتم این جا ( سر چاه 9 که درست زیر چاه هشت است ) را انتهای مرحله فرود برنامه اعلام کنم و با گرامی داشت یاد و خاطره زنده یاد پدرام بوچانی با حضور پدر بزرگوارش که در حقیقت برنامه به خاطر ایشان و تسلی خاطرش انجام گرفته بود پیش روی را متوقف نمایم . 

از تیم 19 نفره ما یک نفر اصلا وارد غار نشد ، و دو نفر از سر چاه 3 برگشتند و تیم سه نفره میثم خوشقدم ، سهیلا صالحی و پویا آزادانی تا سر چاه شش فرود آمدند و مابقی نفرات الان که ساعت حدود 1 بعد از ظهر روز پنجشنبه 18 آبان بود زیر چاه هشت حضور داشتند . 

چند شمع روشن و یاد پدارم گرامی داشته شد . بچه ها مقداری تنقلات و مواد غذائی و همین طور چائی داغ خوردند و سپس به دوستان نحوه و چگونگی بازگشت به بیرون از غار گفته شد .

بین راه مقداری ذباله و آشغال وجود داشت ،  به هکه نفرات سپرده شد که در صورت مشاهده هر گونه ذباله ای انرا با خود از غار خارج نمایند . و خودم هم انتهای تیم قرار گرفتم .

سمیرا زارعی اصرار داشت که کارگاه ها را جمع کند ، این پیشنهاد او چندان دور از ذهن نبود ، در چند مدت اخیر ایشان فعالیت و عملکرد چشمگیری از خود نشان داده و راه پیشرفت در غارنوردی را به خوبی طی می کند و در بی سابقه ترین کارهای خود غواصی در غار را به خوبی فرا گرفته . در میان بانوانی که غارنوردی را دنبال می کنند بطور حتم نمره بسیار قابل قبول را کسب کرده و امیدوارم در این راه موفق و پیروز باشد .

بنابر این آخرین نفری که از چاه ها صعود می کرد سمیرا بود و صفحه پلاک ها را باز می کرد شاید باز کردن یک پیچ به نظر راحت تصور شود اما در بعضی ریبلی ها به جهت دور بودن از مسیر فرود ریبلی یا کارگاه بالا فرد را تا حدی به زحمت خواهد انداخت و لزوم بکارگیری اسکای هوک را منتفی نمی داند .

پس از بالا آمدن خانم زارعی طناب چاه هشت جمع شد و در کیسه بار قرار گرفت و کارگاه های چاه هفت هم جمع شد ، یکی از سخت ترین قسمت فعالیت در غار پراو حمل بار است و حمل کیسه باری که مملو از طناب و ابزار های رول کوبی مثل چکش و مته و ... می تواند توانائی جسمانی فرد را به چالش بکشد .

در حین صعود از چاه شش که طبق معمول باز هم اطراف را به جهت پیدا کردن رول ریبلی روسها مورد بررسی قرار می دادم با کمال تعجب دیدم تقریبا پشت سرو تا حدود سمت چپ یک رول به بدنه چاه خورده شده بود . بالاتر را هم نگاه کردم ولی اثری از رول دیگری ندیدم ولی روسها چطور به این قسمت چاه رفته بودند و چاه را رول کوبی کرده بودند ؟؟؟؟

حدسم این بود که آنها دوبار این چاه را رول زده باشند و در مرحله دوم بخاطر ریزش آب مسیر فرود و صعود را عوض کرده اند . با توجه اینکه نفرات تیم جلو رفته بودند وقت کافی برای بررسی دقیق تر را نداشتم به همین خاطر پی بردن به این مسئله را به برنامه دیگری واگذار کردم .

بین راه بچه ها هر چه ذباله بوده با خود برده بودند و مسیر تقریبا تمیز شده بود از جمله طنابی بسیار قدیمی و بلند شاید در حد 40 متر که به احتمال زیاد کاشفان غار برای فرود و صعود از چاه 8 مورد استفاده قرار داده بودند و بعدها انرا به کارگاه چاه هفت بسته بودند و باقیمانده انرا در زیر چاه به صورت کلافی در آورده بودند .

من قبل از فرود آنرا از گودال زیر چاه بیرون کشیده و بریدم و روی طاقچه بین چاه هفت قرار دادم که تا حد امکان با از دست دادن آب کم وزن تر شود .

بلاخره ساعت 11 شب همگی از غار خارج شدیم .

کنار درب ورودی پناهگاه و همین طور داخل راهرو پر شده بود از آشغالهایی که بچه ها با خودشون از غار بیرون کشیده بودند . با چائی داغی از طرف عبدالرضا ابراهیمی مورد پذیرائی قرار گرفتم و قبل از اینکه لباس های گل آلود رو از تنم بیرون بکشم محتویات کیسه بارم رو خالی کردم ُ مقداری ذباله شامل طناب پلاستیکی و باطری فرسوده و پلاستیک و وسایل شخص خودم به همراه چکش و ابزار رول کوبی و کارابین های کارگاه ها .

همان شب بچه ها وسایل رو تفکیک کردند و هر کسی ابزارهای خود را برداشت. طناب ها در معرض هوا قرار گرفت که خشک شود و لباسهای گلی از در و دیوار پناهگاه آویزان بود .

احساس غم و غصه ای داشتم و یاد برنامه های قبلی مرتب از ذهنم می گذشت از سال ۱۳۷۲که برای اولین بار در این منطقه پا گذاشته بودم تا الان همه مثل فیلم از جلوی چشمم عبور می کرد . از دوستانی که از دست داده بودم ُ از خاطرات تلخ حمل اجساد امیر و ویکتوریا تا بیرون  آوردن جسد خلیل و پدارم و مسعود مولائی دوست خوبم که در حادثه بهمن اشتراکوه از دست داده بودم تا یاد و خاطره هادی خان که بارها با هم برنامه رفته بودیم .

متاسفانه ناخواسته این حس به بقیه بچه ها هم منتقل می شد و من این را یک امتیاز منفی برای سرپرست برنامه فنی می دانم که باعث شود افراد تیمش از اوضاع درونییش باخبر شوند بخصوص اینکه ان اوضاع بار منفی هم داشته باشد .

به هر تقدیر اعلام کردم که صبح زود بیدار می شویم و برای اینکه مسیر رسیدن به شهرها برای تعدادی از دوستان طولانی می باشد خیلی زود منطقه را ترک  خواهیم کرد . و من هم بعد خوردن مقداری مواد غذائی خوابیدم .

صبح زود روز جمعه بیدار شدم و بدون اینکه کسی رو بیدار کنم تقریبا همه بچه ها هم بعد از من بیدار شدند و مشغول جمع کردن وسایل و کوله هایشان شدند .

پناهگاه تمیز شد ذباله ها جمع و در کوله ها جا گرفت و آشغالهائی که از غار بیرون آورده شده بود به دلیل حجم زیادی که داشتند و سنگین بودن کوله پشتی های بچه ها در یکی از بشکه های کنار پناهگاه ریخته شد تا در فرصتی دیگر برای انتقال به شهر و یا معدوم کردند چاره اندیشی گردد .

بچه ها صبحانه خوردند و در این بین تعدادی از کوهنوردان کرمانشاهی هم به  میدان و پناهگاه می آمدند ُ همه از دوستان بودند و دقایقی باهم گپ و گفتگوئی در هر موردی داشتیم از جمله این بزرگوارن حاجی اسماعیلی بود که با طلوع آفتاب به پناهگاه رسید ...

بعد از ترک پناهگاه همه بچه ها با ترانه خوانی های میلاد مرادی بچه گیلان همراهی می کردند و بسیار شاد بودند . میلاد گوئی انرژی که باید در غار مصرف می کرد حالا در خواندن بکار می برد و باز هم به قول معروف (( دمش گرم )) .نکته جالبی که در بین راه به تکرار اتفاق افتاد این بود که ، کوهنوردانی که در حال صعود بودند از بچه ها می پرسیدند از کدام شهرید و همچین جواب هائی می شنید : گیلان _ اصفهان _ کرمانشاه _ کردستان _ تهران _ کرند و یا همدان !

کنار چشمه دوزری توقفی کوتاه داشتیم برای تجدید قوا و رفع خستگی و برداشتن آب .

لنگه یوماری که در حین عبور از اینجا دفن کرده بودم توسط کسی برداشته شده بود و سر جای خودش نبود . اینهم به هزینه برنامه من افزوده شد .  

تقریبا ساعت 13 درب پست ایست و بازرسی محیط بانی بودیم و برنامه رسما انجا تمام شد ، دوستان گیلانی با خودرو خودشان که حمید امیری انرا آورده بود رفتند که هیوای کردستانی و  علی بابائی کرندی را هم با خود بردند ، برادر آقای بوچانی با خودرو خود میثم خوشقدم و سهیلا صالح زاده و افسانه مینائی را به همراه پرویز بوچانی برد ، من هم به همراه بچه های اصفهان و کرمان تا سر جاده بیستون کرمانشاه پیاده رفتیم و از انجا به ترمینال شهید کاویانی کرمانشاه آمده نهار را ساعت 4 خوردیدم و من ساعت 6 عصر از بچه ها خداحافظی کردم و به تهران آمدم آنها هم ساعت 9 شب به اصفهان رفتند .

 


s9632_001.jpg

کلیه نفرات تیم کنار پناهگاه میدان پراو (عکس از میثم خوشقدم )

زینب یوسفی پور ، ندا موسی نژاد ، عبدالرضا ابراهیمی ، محسن مددی ( کرمان )

میلاد مرادی ، آیت غلامی ، علی کامرانی ( گیلان )

سمیرا زارعی ، احمد ریاحی ، پگاه فرجیان ( اصفهان )

ایمان حیدرزاده ( چهارمحال و بختیاری )

هیوا احمدی ( کردستان )

سهیلا صالحی ، افسانه مینائی ، میٍم خوشقدم ، یوسف سورنی نیا ( تهران )

پرویز بوچانی ، علی بابائی ، پویا آزادانی ( کرمانشاه )

      j2383_002.jpg

چاه پنجم غار پراو (عکس از میثم خوشقدم )

q871_003.jpg

اروئیکا چاه سوم غار پراو نمائی از بالا (عکس از میثم خوشقدم)

f229_004.jpg

اروئیکا چاه سوم غار پراو نمائی از بالا (عکس از میثم خوشقدم)

q784_007.jpg

اروئیکا چاه سوم غار پراو (عکس از میثم خوشقدم)

w5212_006.jpg

بخشی از آشغالهای بیرون آورده شده (عکس از میثم خوشقدم )


با تشکر از همه نفرات تیم که برنامه خاطره انگیزی رو رقم زدند و سپاس از میثم بخاطر عکسها .