بخاطر گرفتاریهای شخصی امکان نوشتن و بروز کردن وبلاگم میسر نبود ولی امیدوارم  از این به بعد هر چند وقت یکبار یه صفحه بنویسم که بازدید کنندگان  غارنورد  دست خالی از اینجا خارج نشوند .

برنامه پاکسازی غار پراو برنامه مهم و بزرگی بود  که امسال به همت تعداد زیادی از غارنوردان و علاقمندان به حفظ و نگهداری غارها انجام شد . برنامه ریزی و اجرای این برنامه  باعث  کمرنگ شدن برنامه های دیگری شد که  در این مدت انجام شده  بودند از جمله این برنامه شناسائی و پیمایش کامل غار چاه  قلعه تراش در چهار محال و بختیاری بود .

مدتی قبل از اجرای این برنامه دوست خوبمان  سعید محمدی  از شهرکرد مطالبی در مورد کشف چاهی عمیق در کوهستان جهان بین  عنوان  کرد و برای اکتشاف کامل آن از من هم دعوت کردم که در برنامه ایشان شرکت کنم . این غار سالها قبل توسط تعدادی از کوهنوردان هفشجان  تا قسمتهای اولیه ان مورد بازدید و پیمایش قرار گرفته بود و  چندی قبل هم تیمی متشکل از آقایان مهران اسماعیلی - علی توکلی - مجید فتح الهی  و کوروش بلالی پور به سرپرستی سعید محمدی  به غار نفوذ کرده و تا اعماق بیشتری از چاه را پیمایش می نمایند اما با کمبود  وسایل و زمان  ادامه کار را به  وقتی دیگر موکول می کنند . لذا برنامه ای دو روزه در تاریخ ۲۸ و ۲۹ شهریور ماه توسط آقای مهران اسماعیلی تدارک دیده شد  ٰ وسایل مورد نیاز  از  قبیل : ابزار آلات رول کوبی ٰ کارابین ٰ طناب و تدارکات کمپ و شبمانی  تهیه گردید و صبح  پنجشنبه ۲۸ شهریور ماه ساعت حدود ۵ از تهران با اتوبوس خود را به شهرکرد رساندم  مسافت تهران تا شهرکرد حدود ۵۴۳ کیلومتر است . 

در بدو ورود باز هم مثل دفعات قبل مورد استقبال اقا سعید قرار گرفتم ٰ به منزل ایشان رفتیم  و صبحانه را انجا خوردیم . ساعتی بعد  عبدالرضا ابراهیمی از غارنوردان  و دوستان کرمانی ما هم رسید و سه نفری  بوسیله خودروی شخصی آقا سعید راهی شهر هفشجان شدیم . هفشجان شهریست کوچک در دامنه های کوهستان جهانبین که  جمعیت اون کمتر از ۵۰ هزار نفره ُ به زبان پارسی و البته با لهجه بختیاری صحبت می کنند ُ مردمی خونگرم و مهمانواز  .

فاصله هفشجان تا شهر کرد حدود ۱۰ کیلومتر است و حدودا ۲۰۳۲ متر هم از سطح دریا ارتفاع دارد .  ( برای شناخت بیشتر این شهر اینجا را ببینید  )

در هفشجان با سه نفر دیگر همراه شدیم ُ  مهران اسماعیلی ُ علی توکلی و ایمان حیدر زاده . وسایل را سوار جیپ آهوی مهران کردیم و به سمت محل برنامه به راه افتادیم . تا نزدیکی های غار جاده ایست کوهستانی که فقط خودروهای شاسی بلند و کوهستان رو می توانند در آن تردد کنند .

کوهستان جهانبین با حدود ۱۲ کیلومتر طول و ۱۰ کیلومتر عرض در پهن ترین قسمت  یکی از رشته کوهستانهای زاگرس  واقع شده در منطقه چهار محال و بختیاریست . چندین قله بالای سه هزار متری در آنست که مهمترین آنان نای شمس آباد ۳۱۳۰ متر - نای هفشجان ۳۲۸۰ متر و بلندتیرن انها دالونک با ۳۳۵۰ متر ارتفاع می باشد . شهر هفشجان در دامنه های شمالی و شهر کوچک جونقان در دامنه های  جنوبی این رشته کوه قرار گرفته .  پوشش گیاهی  تنک و  عمدتا بوته ها ها و درختچه ها بخصوص گون سراسر کوهستان را فرا گرفته . جنس سنگ کوهستان از آهک است و به همین خاطر وجود چاههای عمیق مانند چاه های جهانبین یک و دو مشخصه مهم این کوهستان می باشند . ( چاه جهانبین با عمق ۱۴۰ متری  از چاه های عمیق کشور است  )

از پشت شهر هفشجان جاده ای خاکی به سمت  کوه می رفت و مسیر هم همین جاده  بود . خودروی قدیمی ولی زنده دل آقا مهران کمک بزرگی برای ما بود که از مسافت کوهپیمائی تا دهانه غار بکاهد . روی گردنه ای که سمت دیگر کوه و شهر جونقان پیدا بود  خودرو را جا گذاشتیم و  با برداشتن کوله ها از روی خط الراس به سمت غرب  کوهپیمائی را آغاز کردیم .  در سمت دیگر این گردنه و به طرف شرق دهانه چاه جهانبین واقع شده .

حدود ۲ تا ۳ ساعت کوهپیمائی سبک داشتیم تا به میدانگاهی کم و بیش مسطح به نام گود نادر رسیدیم که از طرف غرب به قله دالونک منهی می شد و در پائین ترین قسمت این دشت  که چند گوسفند سرا هم در ان وجود دارد چشمه ابی  قرار گرفته که در این فصل مقدار کمی اب داشت .  وقتی به اینجا رسیدیم ظهر شده  بود و  چند ساعت کوهپیمائی زمینه را برای پهن کردن یه سفره رنگارنگ مهیا می  کرد . با اب چشمه  چایی درست کردیم و  بعد از نهار ساعتی استراحت . سپس همه وسایل رو برداشته و به دهانه غار رفتیم . اگر پشت به چشمه که منتها علیه جنوب شرقی  گود نادر قرار دارد بایستیم ُ غار در ۱۰۰ متر بالاتر  سمت چپ و زیر سخره ای که با گل سنگ های قرمز رنگی واقع شده .

 طناب ها را مرتب داخل کیسه بار ها ریختیم  چیزی در حدود ۳۰۰متر طناب داشت  و مقدار زیادی وسایل رولکوبی  ولی نیازی نبود که همه را با هم وارد غار کنیم . به همین خاطر ضمن مشخص کردن محتویات هر کیسه بار انرا تحویل یکی از دوستان داده  و ترتیب وارد شدن به غار را هم با توجه به باری که باید حمل می کردیم  مشخص نمودیم . با توجه به رول کوبی که چند وقت قبل ُ شده بود مهران جلوتر از همه وارد غار شد و طناب اول را ثابت گذاری کرد ُ پشت سر او من با ابزار های رول کوبی وارد شدم و بعد از من هم سعید و عبدالرضا با باقی طنابها با خود حمل می کردند .

کارگاه اول شامل دو عدد بولت ۱۰ میلمتری بود که بوسیله اضافه تاب به بلوکی هم بک آپ شده بود . بعد از حدود ۷ متر فرود به  شیبی تند می رسیدیم که به گارگاه دوم منتهی می شد . و  پس از آن فرودی در حدود ۲۰ متر تا ریبلی بعدی  بدون  طاقچه و مکانی برای توقف  و دوباره حدود ۱۵ متر دیگر فرود تا به کنار توده بزرگی از برف می رسیم  .از اینجا به بعد من جلوتر  حرکت کردم ( کنار توده برف امکان جدا شدن از طناب برای یکی دو نفر وجود داشت ) سمت راست ُ مسیر ادامه غار بود و  با اب شدن برف بسیار گل آلود ُ  شده بود . با حمایت طناب تا محل ایجاد کارگاه بعدی  پیشروی کردم شیب بسیار تند بود و مملو از سنگ های ریز و درشت و گل ُ حتی یک تخته سنگ بسیار درشت هم زیر برفها قرار گرفته بود و یکی از دغدغه های آقا سعید که احتمال سقوط آنرا می داد و در پی آن ریزش توده بزرگ برف را ُ. قبل از هر کاری وضعیت آن سنگ بررسی و این احتمالات منتفی گردید ُ لذا با پاکسازی مسیر از سنگهای لغزان به سمت ایجاد کارگاه بعدی جلو رفتم . در مکانی نسبتا مناسب اقدام به رول کوبی کردم . و  تا اینجا از طناب دوم استفاده می کردیم . چند متر پائین تر و در سمت راست رول بولت دیگری نصب کردم  ُ محل رول کوبی امکان توام با حمایت یک نفر میسر بود به همین  خاطر از عبدالرضا خواستم به انجا بیاید  طناب مورد استفاده در این قسمت هفتاد متر و ۱۱ میل  متعلق به عبدالرضا بود . حدود ۳۰ متر دیگر تقریبا بصورت معلق ُ فرود رفتم ُ بدنه چاه بسیار زیبا و تراشیده بود و نشان از ریزش های مکرر و مداوم آب در گذر زمان داشت . با توجه وضعیت چاه از نظر عمق و جهت کوتاه کردن طول فرود و  همین طور خروج از حالت معلق  با اسکای هوک خودرا به بدنه چاه چسبانده و  اقدام به  کوبیدن رول سوم کردم . این رول باعث می شد فرد  با بدنه چاه تماس برقرار کند  . از انجا م حدود ۲۵ تا ۳۰ متر دیگر  مارا به داخل تالاری رساند که در نصف آن حوضچه ای بزرگ شکل گرفته بود و جریبان بسیار ضعیفی از آب از لابلای قلوه سنگ های ریز و درشت به سمت پائین در جریان بود ُ این اب بعد از طی مسافت چند متری لابلای سنگها پنهان می گردید و تلاش من هم برای پیدا کردن راهی جهت ادامه مسیر میسر نشد . سمت راست این تالار مقداری تزئینات آهکی دشت و کف ان پر شده بود از سنگهای بزرگ و  کوچکی که از بالای چاه سقوط کرده بودند .

به تدریج بقیه دوستان هم فرود آمدند ُ چند دقیقه ای صحبت و عکاسی  و بعد از آن اقدام به صعود . وظیفه جمع کردن کارگاه ها با عبدالرضا بود . اول ایمان و بعد از اون من و سپس سعید محمدی و علی توکل و در نهایت مهران اسماعیلی و  عبدالرضا از غار خارج شدند . هوا کم کم در حال غروب کردن بود .  فرصتی باقی بود قبل از بیرون آمدن دوستان و تاریکی ُ  پشت صخرهای که مشرف بر دهانه غار بود و قلعه تراش نام داشت را تجسس کنم  اینکار را انجام دادم ولی هیچ دهانه ای پیدا نشد .

وقتی آخرین نفر به همراه باقیمانده طنابها از غار خارج شد  هوا هم تاریک شد . به پیشنهاد آقا مهران وسایل را برداشته و به کف گود نادر بردیم که برای خوابیدن مسطح تر و مناسبتر بود .

از قبل  به اندازه کافی آب تهیه شده بود و بعد از یک فعالیت فیزیکی چند ساعته نوشیدن یه چائی داغ در هوای خنک منطقه می توانست خستگی را از تنمان بیرون کند .

شام مفصلی هم صرف شد و پس از آن وارد کیسه خوابهایمان شدیم . دمای هوا به صفر نرسید ولی خیلی خنک بود .

به هر حال پرونده شناسائی غار قلعه تراش  تقریبا بسته شد و مابقی کار ماند  که تیمی برای  کشیدن نقشه اقدام کند . با توجه به مقدار طنابی که استفاده شد  عمق تقریبی غار حدود ۱۴۰ تا ۱۵۰ متر براورد گردید . سه رول بولت ده سانتی استیل در این برنامه نصب شد و از قبل هم چند رول اسپید و بولت  نصب شده بود . برای پیمایش این چاه حدودا ۱۸۰ متر طناب نیاز است  کارگاه ها با صفحه رول های ۸ و ۱۰ تجهیز می شوند .

 روز جمعه در هوای خنک منطقه با بی میلی از کیسه خواب ها جدا شدیم ُ منطقه در پرتو های نور خورشید نسبت به روز قبل زیبا تر به نظر می رسید .

بعد از صبحانه که جا دارد از زحمات آقا مهران از این بابت تشکر کنیم .  باقی وسایلی فنی و طنابهایی که دهانه غار بود را برداشته و داخل کوله پشتی ها قرار دادیم  به سمت شمال غربی و به منظور تجسس سطحی به راه افتادیم ساعتی  محل مورد نظر را بررسی کردیم و تا زیر شیب منتهی به قله را هم پیش رفتیم ُ منطقه مستعد بود برای زایش غار و دارای فروچاله های متعددی هم بود و جا دارد که  مورد بررسی دقیق تری قرار گیرد .

وقت برای بازگشت تنگ بود و به همین خاطر به سمت خودرو  رفتیم . یکی از دوستان هفشجانی و از دوستان آقا مهران هم دنبال ما به منطقه امد و همراه ما برگشت .

جاده خاکی پر از دست انداز و حرکت پر از تکان خودروی جیپ آقا مهران و در پی آن خوردن هر از گاهی کله هایمان به سقف ماشین خاطرات  برنامه را دردناک تر و البته بیاد ماندنی تر می کرد .

به هفشجان که رسیدیم  در منزل آقا مهران سر و صورتها را شسته و لباس ها را عوض کردیم تا از وضعیت غار خارج و به انسانهای متمدن شبیه تر شویم . باز هم مرهون مهمان نوازی آقا مهران قرار گرفتیم و ملزومات غذا که جوجه کباب بود ایشان تهیه کردند و به پیشنهاد من به داخل طبیعت همان دامنه کوه و در کنار چشمه  که تفرجگاه  دلنشینی است رفتیم  نهار خوردیم و استراحت کردیم و نهایتا بعد از خداحافظی از دوستان خونگرم هفشجانی به همراه آقا سعید راهی شهرکرد شدیم و پس از ساعتی دیگر از انجا هم به سمت تهران .

 مهران اسماعیلی در کنار توده برف داخل غار

مهران اسماعیلی در کنار توده برف داخل غار

 

تعدادی استخوان داخل غار

 تعدای استخوان داخل غار

 

 

 

 

تالار انتهای غار ( پشت سر نفرات حوضچه مشخص است )

تالار انتهای غار ( پشت سر نفرات حوضچه مشخص است )

 

جمجمه ای در غار قلعه تراش

جمجمه ای در غار

دهانه غار

دهانه غر و تیم ما

پوشش گیاهی منطقه

خار و خاشاک منطقه

عکس ها از عبدالرضا ابراهیمی