عمیق ترین غار جهان در کامیاران
عمیق ترین غار جهان در کامیاران
به دنبال کشف غار شاهو از مسیر کامیاران به عنوان عمیق ترین غار جهان
مارتین فار ؛ کوهنورد پیر و بسیار مشهور انگلیسی در توصیف مردم تنگی ور و یوزی در و .. :
...
{{{{من کنجکاو هستم بدانم تا چه اندازه زندگی مردم آن ناحيه کوهستانی که ما ديديم تغيير کرده است . آيا هنوز گله های گوسفند و بزها را در تابستان به چراگاه های مرتفع می برند و رهگذ رها ؛ گردو خاک آلود بهمراه بار الاغ ها در گذر گاه های خشک عبور ميکنند ؛ هنوز دعا نويسان دوره گرد با مشکی از دوغ که با نعنا معطر شده است از دور ظاهر می شوتد ؟ حتماً برای اين افراد زندگی بطور عادی جريان دارد ومسائل جهان نسبت به امور روزمرة آﻧﻬا در درجة دوم اهميت قرار دارد . ميشد حدس زد که كاكه کريم و رفقايش وقتی در يک شب طولانی زمستان درکنار آتش هيزم دود آلود نشسته اند تعداد زيادی جوک در مورد ماها می سازند . داستاﻧﻬايی از انگليسيهای ديوانه ای که برای رفتن به ارتفاعات هزينة بسيار ميکردند و زحمت بی حد می کشيدند و بعد رسيدن به آنجا در دل غارها فرو می رفتند آﻧﻬا از خود می پرسند که انگليسيها دنبال چه بودند که اينقدر پايين می رفتند . بدون ترديد روزی ايران مجدداً درهايش را بر روی حادثه جويان دنيای غرب می گشايد . }}}}
معرفي غار شاهو مقدمه :
استان کرمانشاه در ادارات ايران گردی و جهانگردی به استان درياچه ها و در جامعة کوهنوردی به استان غارهای عميق و فنی مشهور گرديده است که اين شُهرتها هردو به دليل وجود کوهستانی آهکی و حوضه های آبگير ی فراوان می باشد . در کوه های رشته کوه زاگرس بنا به موقعيت قرار گيری آﻧﻬا در نقشة ايران و نزديکی آﻧﻬا به جنوب يا شمال نقشه و ميزان بارشهای منطقه ای و نيز کشيدگی آﻧﻬا به سمت مرکز و جنوب شرقی کشور تنوع وسيع قلل ، مراتع ، غارها ، يخچالها و درياچه های فراوان و منحصربه فردی را شامل شده است که استان کرمانشاه از لحاظ ويژگيهای فنی کوهنوردی سهم زيادی را از ديواره و غارهای مطرح در ايران و جهان برده است. مهمترين اين غارها که غار پراو بود در سال ١٩٧١ در ماه سپتامبر مصادف با شهريور ١٣٥٠توسط يازده نفر از غارنوردان انگليسی به سرپرستی جان ميدلتون كشف شد . همين گروه برای کشف غاری بزرگتر و عميقتري به کرمانشاه وارد شدند انتخاب اين منطقه بعد از مطالعات گروه زمين شناسی و جغرافی دانان کشور انگلستان بود . البته نبايد فعاليت مهندسان نفت که در سالهای ١٣٠١ الی ١٣٠٥ در منطقة کرمانشاهان تجسس نموده و نقشه هايی تهيه کرده بودند را ناديده گرفت اين تيم پس از جستجوی بسيار در کوههای شمال شرق کرمانشاه در منطقة خضر زنده سرانجام متوجه ارتفاعات پراو در نزديکی شمال شهر کرمانشاه شدند و اين جستجو ها منجر به اکتشاف بزرگترين غار فنی جهان تا آن زمان شد ؛ يعني غار پراو . (١٣٥٣) از جستجو های بسيار خارجيها می توان به کاوش سال ١٩٧٤ فرانسويها در ارتفاعات شاهو و سپس تيم اعزامی انگلستان در سال ١٩٧٧ ١٣٥٦ ) اشاره نمود . )
از آنجا که غار شاهو ناشناخته مانده و از گزارش جذاب تيم انگليسی کسی مطلبی جمع آوری نكرده بود ؛ مدتها بود كه به دنبال متن اين گزارش و ترجمه آن ميگشتم ؛ تا در معرض ديد علاقه مندان به جغرافيا كامياران قرار بدهم . كه خوشبختانه بعد از دو سال تلاش آنرا يافتم و خوشحالم كه امروز موفق به نمايش و درج آن در وبلاگ كامياران شدم . البته همانگونه كه از متن گزارش پيداست ؛ اين اكتشاف ناتمام مانده و تا جايي كه پيگيري كرده ام طي سالهاي بعد از انقلاب گروه هاي كوهنوردي ايراني و عمدتا" مرداني از كرمانشاه تلاشهاي بسياري براي پيمودن آن و پي بردن به عمق غار نموده اند كه همه اين تلاشها به علت امكانات كم و عدم پشتيباني مالي اسپانسرهایی مانند استانداری و شهرداری و فرمانداری ناكام مانده و توانسته اند تنها همان مسير گشوده شده توسط انگليسي ها را بپيمايند . كه اميدوارم اين مهم مورد توجه گروه هاي كوهنورد كامياراني و مسئولين استان که امیدی به آنها نیست قرار گرفته و با گشودن غار بر جاذبه هاي گردشگري كامياران افزوده و يك مجموعه جذاب توريستي از درياچه سد گاوشان و كتيبه تنگيور و روستاهاي زيباي پالنگان و دولاب و دره طا و مجتمع هاي پرورش ماهي و زيارتگاه حضرت عكاشه و و غار شاهو و .. معرفي كرده و با جذب توريسم سالم . موجبات رشد و شكوفايي و رفع بيكاري را فراهم آوردند . انشالله .
{{ عیسی آذرگر }} نقل بدون ذکر منبع دور از انسانیت و ..
موقعيت جغرافيايی :
کوهستان شاهو که بلند ترين قلة استان كردستان با ارتفاع ٣٣٩٠ متر را در خود جای داده يکی از اصلی ترين حوضه های آبگيری هر دو استان كرمانشاه و كردستان وسرچشمة رودهای بسيار که به رود خانة سيروان و كرخه سرريز می شوند را تشکيل می دهد . شاهو درست در وسط منطقه كامياران و پاوه و روانسر و نوسود ؛ در غرب شهر كامياران و در شمال غربی شهر کرمانشاه واقع شده است و کشيدگی اين رشته کوه وسيع در جهت شمال غربی _ جنوب شرقی می باشد پاوه نزديکترين شهر به شاهو بوده که در حقيقت شهرستان پاوه در دامنه های مرکزی و سمت غرب و جنوب اين رشته کوه قرار دارد . همچنين شاهو در جهت جنوب شرقی شهر نوسود ، شمال روانسر و جوانرود و شمال غربی شهر کامياران واقع شده است . سمت شمالی اين رشته کوه را رودخانة سيروان از ساير رشته کوههای شمالی زاگرس در استان کردستان يعنی ارتفاعات سروآباد وجنوب سنندج جدا می کند . غار شاهو نيز در جبهة شرقی و سمت کامياران واقع شده است برای دستيابی به اين غار ابتدا از شهر کرمانشاه بعد از طی ٥٥ کيلومتر در جهت شمال و در جادة سنندج به شهرستان کامياران رسيده . سپس وارد جاده کامياران مريوان شده که اين جاده دقيقاً به موازات رشته کوه شاهو و در سمت شرقی آن واقع شده است . حدوداً پس از طی ٤٠ کيلومتر درست از مبدا چهار ره اصلي شهر كامياران به سمت شمال غربي از اين جاده که هم تا روستاي پالنگان آن آسفالت شده و مابقی نيززير سازي مناسبی براي اسفالت شده است ؛ به روستای يوزيدر می رسيم که مبداء صعود می باشد . با کمک محلی ها می توان آدرس کانی هانيه (چشمه هانيه) و سپس هواره برزه را گرفته و ورودی اصلی غار کورش کبير (غار شاهو) در نزديکی همين مکان که ييلاق عشاير محلی است می باشد . بهترين مشخصه غار آنتن مخابراتی ست که بر روی ارتفاع بلند منطقه و روبروی دهانه غار قرار داشته و به قله آنتن معروف است .
اکتشاف غار توسط تيم فرانسوی :
هيچ گاه موفق نشديم از اولين پيمايش گزارشی بدست آوريم ، تنها سند مشخص متن گزارش تيم انگليس می باشد که اشاره به اولين پيمايش تيم اعزامی غار نوردان فرانسوی و کاوش های بسيار و نامگذاری و ثبت غارهای اين منطقه دارد . تيم اعزامی فرانسه در تابستان سال ١٩٧٤ ميلادی برابر با ١٣٥٣ خورشيدی با سرپرستی جان فارسی به قصد شکستن رکورد انگليسی ها در عميق ترين غار جهان ( GAN FARCY ) يعنی غار پراو به منطقه شاهو وارد شده و به کاوش وسيعی دست زدند مطابق شواهد ؛ مدت برنامة آﻧﻬا بسيار طولانی بوده و تقريبأ همة نقاط و چاههای عمودی منطقة شاهو را مورد کاوش قرار دادند که از آن تلاش ها می توان به غار کورش کبير ، شه .. و بسياری غارهای ديگر منطقه اشاره کرد . لازم به توضيح است اين نامگذاری ها نيز مانند غار پراو(تالار کورش کبير ، خيابان دماوند و... ) به دستور دولت وقت ايران و با اسامی ايرانی صورت گرفته است . (( پيشنهاد حقير : از همين الان نام غار را كامياران بگذاريم . )) . بجز اطلاعات محلی که از کوچ نشينان ورودی غار بدست آورديم که خيلی شفاف و قابل اعتماد نبود و نيز گزارش انگليسی ها که در آن به گرفتن اطلاعات از تيم فرانسوی اشاره شده بود تنها نشانه هايی که از تيم مذکور به دست آمد انکربولت های (اسپيت های ) فرانسوی و مقداری باطری های چراغ پيشانی ، لامپ ، قرقرة طناب و ... بود .که مطابق تجربه غار پراو می دانستيم اين ابزار به احتمال زياد متعلق به تيم انگليسی نيست زيرا انگليسی ها چيزی باقی نمی گذارند و بيشتر کل محيط را با نقشه برداری های دقيق ، عکس های با کيفيت و تبليغات وسيع جهانی ثبت می کنند و با چاپ گزارش در نشريات مختلف و کتابهای گوناگون اذهان را برای کسب جايگاه برتر خود هدايت ميکنند . کاری که شايد به اين وسعت تيم فرانسوی انجام نداده بود . کوهنوردان ايرانی وحتی کرمانشاهی هيچ گاه در زمان ورود و خروج تيمهای فرانسوی و انگليسی از حضور آﻧﻬا با خبر نشده و از وجود اين غارهای شگفت انگيز نيز اطلاعی نداشتند و اين به دليل نبود منابع مالی برای کاوش و عدم اهميت پژوهش وتحقيق و اکتشاف بوده که تا به حال نيز ادامه داشته و ما می بايستی پس از اکتشاف و چاپ گزارشها از چنين محيطهای منحصر به فردی در مجاورت خود با خبر شويم .
گزارش غار کوروش کبير : در کتابی با عنوان (( حادثة بزرگ غارنوردی )) نوشتة مارتين فار که مجموعه ای از گزارشات می باشد گرد آوری شد که اين گزارش با عنوان (( مسافرتی متزلزل به ايران در جستجوی رکوردی در عمق غارنوردی )) به چاپ رسيده است . در اين بخش به خلاصه ای از ترجمة اين گزارش می پردازيم که در آن به اشتراکاتی در خصوص مشکلات اجرای برنامه ها و توانايها و ابتکارات فنی کوهنوردان در تمامی مليتها پی برده با کشور خود از ديد يک کوهنورد آشنا می شويم . جان اليوت سرپرست گروه و جويف ريچينگز مسئول خزانه داری تيم را به عهده گرفته .
اعضای تيم شامل :
1- جان اليوت
2- آندی ديو
3- کريس هانام
4- پت گلدن ويل
5- جويف ريچينگز
6- مايک جي
7- اندی ديو
8- دوک مک فارلن
9- جان کينگ
10- باری ويدر
11- ديو ويکرز
12- فيل رالت
13- استيو ولت
14- ديو موريس
15- پت فرانسيس
16- سالی بيليس [ نامزد گزارشگر و تنها زن عضو تيم ]
17 - ومن [ مارتين فار گزارش نويس ]
ترجمة گزارش تيم اعزامی انگليس :
در طی ماههای ژوئن و ژوئيه سال ١٩٧٧ [مصادف با خرداد و تير ١٣٥٦ ] تهیة لوازم و مقدمات سفر بزرگ ما با شدت و سرعت تمام ادامه داشت در همان مدت مشخض شد که اکثر اعضای گروه تا کنون به طور جدی يک چنين برنامه ای را انجام نداده اند با در نظر گرفتن اينکه ما در صدد بدست آوردن رکورد جهانی غارنوردی بوديم ، واينکه هرچيزی که [ برای اين مهم ] نياز داشتيم همه اش آماده بود از اين رو عدم آمادگی تيم را نمی توانستيم نا ديده بگيريم . استفاده از روشهای جديد غارنوردی جهت پيمايش غارهای عمودی آﻧﻬم در جايی که هزاران مايل از انگلستان فاصله داشت چيز چندان لذت بخشی نبود . برای بسياری از افراد اين سفر بزرگترين و طولانی ترين سفر زندگيشان بود و در واقع بخاطر آن می بايستی شغلشان را قربانی کرده بی کار شده و همة اندوخته هايشان را نيز هزينه کنند و برای تعداد اندکی هم اين سفر در واقع يک تعطيلی طولانی است که نبايد زياد جدی انگاشته شود . ما ميدانستيم که در کوه شاهو غارهای زيادی وجود دارد اين موضوع را گروه کوچکی از غارنوردان فرانسوی به سرپرستی جان فارسی طی مکاتباتی به ما خاطر نشان شده بودند. مهمترين غاری که آﻧﻬا اشاره کرده بودند غار کوروش کبير بود که نسبت به ورودی غار ١٨٥ متر عمق داشت ، و ارتفاع دهانة ورودی از سطح دريا حدوداً سه هزار متر بوده است و با در نظر گرفتن اينک نقطه شروع غار نسبت به عمق دره بسيار مرتفع بوده از اين رو اين احتمال وجود دارد که عمق غار تا ٢١٥٠ متر باشد. تيم غار نوردی ما نسبت به تيم اعزامی قبلی که به غار پراو رفت حداقل اين نگرانی اوليه را نداشت که ايا اصلاَ در آنجا غاری وجود دارد يا نه . ما می دانستيم که در کوه شاهو غارهايی وجود دارد و در ضمن ما همة عوامل بالقوه برای شکست رکورد غارنوردی را همراه داريم اين را در طی بازديدهايی که از ساير غارها داشتيم متوجه شديم فقط گروهی برای اينکه از عهدة فنون غارنوردی برايند تمرينات روزانه را شروع کرده بودند .که ميتوان گفت تا حدودی در اين مرحله آماده شده بوديم .{{ ترجمه : عیسی آذرگر }}} برای صرفه جويی در هزينه ها قرار بود با اتوبوسی که کاملاً برايمان ناشناخته بود سفر کنيم که درسال ١٩٥٤ در شرکت اتوبوسرانی شهر بريستول مورد استفاده قرار ميگرفت عمر اتوبوس دقيقاً به اندازة سن من بود . سوار اتوبوس شدند . از ( Cardiff ) روز امتحان فرا رسيد اعضاء در اتوبوس کارديف که از دور صدايش بيشتر به صدای تانک چيفتن شباهت داشت تا صدای اتوبوس . ماشين بيشتر به کشتی هايی شبيه بود که در کارنوال ها يا در مراسم انتخابات براه می اندازند هيچ يک از ما قبلاَ چنين وسيله ای را نديده بوديم . شعارها و نشانه های چند رنگی که روی پنجره ها و در و ديوارهای بيرونی کشيده شده بود توجه مارا به عظمت مسافرتمان جلب ميکرد بهتر بود اين وسيله را برای نمايش هنر معاصر در نمايشگاه هنری به تماشای عموم می گذاشتند تا يک تيم غارنوردی با اين کوه متحرک تلو تلو خوران به مقصد برسند .در هفته های بعد نسبت بد به اتوبوس دادن يک جنايت محسوب می شد. ما در حدود دويست و پنجاه کيلو گرم کنسرو و مواد غذايی همراه با دو کيسه بار بزرگ از لوازم فنی که قرار بود در پايان سفر برای برنامه های بعدی در انتهای مسير جا بگذاريم را در داخل اتوبوس قرار داده پس از جاگير کردن بارها و سوار شدن افراد در ميان ابری از دود و خاک که از اگزوز خارج شد مسافرتمان را آغاز کرديم . با سرعت چهل ،پنجاه مايل در ساعت [حدود ٦٥ الی ٨٠ کيلومتر در ساعت] به طرف شرق انگليس رانديم و شب هنگام همگی اعضای تيم خوشحال در هانترز لاج جمع شده وباقی ماندة پولمان را به سلامتی هم نوشيديم . ( Hunters Loage ) پولی که برای بدست آوردنش حداقل دو هفته می بايست کار ميکرديم در ادامة راه آن شب را به بريستول رسيده چادر زده خوابيديم صبح متوجه شديم نصف فنری در نزديکی بريستول شکسته و برای تعمير آن در اين شهر مانديم سايرين هم به بسته بندی وسايل پرداختند .مايک قيافة آرامی داشت و هرگز نمی شد اضطراب و تشويش را از قيافه اش خواند او ابرو هايش را تکان داده و گفت (( فنر شيکونديم )) . پس از تعمير و جاگير کردن وسايل ما متوجه شديم که اينهمه بار را نميتوان داخل اتوبوس جای داد و سرپرست تصميم گرفت بارهای ضروری داخل و ما بقی روی اتوبوس گذاشته شوند [وسايلی که در طول برنامه برای تمرين به آﻧﻬا نياز داشتندداخل S R T اتوبوس قرار گرفته] هرکسی چيزی را ضروری می دانست کسانی که با Single Rope آشنا بودند[ منظور تکنيک تک طناب برای صعود و فرود است نرده باﻧﻬای طنابی را برداشته ودر طرف ديگر اتوبوس نرده [ Technigue باﻧﻬا را پايين می آوردند يومارها وساير ابزارهای فنی را بالا می گذاشتند ﻧﻬايتاً باب لويس در همه جا حضورداشت و لوازم را سرو سامان داد . خبر نگارها عکس گرفته و ما به راه افتاديم و متوجه شديم بايد برای يک شب ديگر بايد توقف کنيم . Dover عبور از بندر دوور ما تعدادی فنر اصلی را از بريستول بار کرديم و از بندر دوور يک کشتی پيدا کرده و در راه اصلی خود قرار گرفتيم پس ( Ostend ) به مقصد اوستند از پياده شدن در اوستند و حرکت با اتوبوس مدام بايد توقف می کرديم که موتور آن خنک شود مشکل عمده رادياتور بود و اگر اتوبوس ما در گرمای اروپا نتواند ادامه دهد در ترکيه و گرمای ايران هيچگاه دوام نمی آورد در فرانکفورت مجبور به خريد دو رادياتور ديگر شديم که يکی را يدکی برده وديگری را روی ماشين سوار کرديم يعنی حالا دو رادياتور روی اتوبوس نسب بود . اما مصيبت های ما کاملاً پايان نيافته بود شبی دير وقث زمانی که از ناحیة فيرن پاس در کشور اطريش می گذشتيم اتفاقی ديگر افتاد . در حالی که يک روز خسته کننده که سرتا سر آن به ايستادن و حرکت مجدد گذشته بود و افراد اکثراً از خستگی بخواب رفته بودند و من جلو نزديک راننده نشسته بودم مايک سرش را برگرداند و فرياد زد آتش . هيچ کس عکس العملی انجام نداد اتوبوس ايستاد و مايک در حالی که بلند تر می گفت آتش با کپسول اتفای حريق آتش را خاموش می کرد همة اعضاء عصبی و نگران خسارت وارده بودند هنوز پنج روز از سفر نگذشته بود . بعد از دردسرهايی ماشين تعمير و سفر باز هم ادامه يافت يازده روز و سپس استانبول رسيديم ( Bosphorow) بعد از ترک انگلستان به تنگه بُسفُر . غار نوردان اشخاص کاردان و مبتکری هستند اتوبوس تحمل گرمای آسيا را نداشت و ما تصميم به نصب سومين رادياتور گرفتيم رادياتور دوم درست جلو رادياتور اول بود و حالا رادياتور سوم نيز در کنار آن دو نصب شد اين يک ابتکار واقعی بود که در آن تکه های کوچک لوله در کنار هم قرار گرفته و آب در گردش و اتصالات درست کار می کرد . ترکيه دارای مناره های سوزنی بلند است که از بالای آن پنج بار در روز مردم را به عبادت فرامی خوانند در دهات ترکيه اتوبوسهای پر سرو صدا در اثر رفت و آمد خانه و مغازه ها را پر از گرد و خاک ميکنند و گاريهايی وجود داشت که با گاو رانده می شدند ترکيه بدترين راننده های دنيا را داشت . داخل اتوبوس فضای زيادی داشتيم روی بارهای ته ماشين کيسه خواب ﭘﻬن کرده و چند نفر می توانستند هميشه آنجا استراحت کنند ديوويگرز ننوی خودش راآورده بود[ منظور تور بيواک است] کسانی که قصد ورق بازی يا شطرنج داشتند محل خوبی وسط اتوبوس درست شده بود روی سقف محل بلند و فوق العاده ای برای ديدن مناظر و عکاسی بود و ميشد حمام آفتاب بگيريم . در روز پانزدهم به مرز ترکيه و ايران رسيديم . بعد از سه روز به منظرة کوههای آهکی قبل از شهر کرمانشاه قرار داشت رسيديم كه همه را شگفت زده نمود . اينجا مرکز عظمت سنگ های آهکی جادويی بود . اين کوهها در واقع حاشیة کوهی بود که در آن غار پراو قرار گرفته بود . بعد از ١٨ روز دلواپسی از همراهی نکردن اتوبوس سرانجام به مقصد رسيديم . تازه به کرمانشاه رسيده بوديم که به خانه يک زوج انگليسی مقيم کرمانشاه دعوت شديم و پس از ترک بريتانيا اولين حمام واقعی را گرفتيم . تاآخرين روزهای اقامت ما در ايران اين زوج مهربان کمک های زيادی به ما کردند . ما به باشگاه بين المللی رفتيم [مقصود باشگاه شرکت نفت کرمانشاه است که در دست انگليسی ها بود. ] ما آنجا خيلی راحت بوديم و خود را واقعاً در خانه خود احساس می کرديم بويژه اينکه مشروبات الکلی ١١ برای پياده روی / مجانی بود . بعد از گذراندن يک شب لذت بخش ساعت ٥ بيرون رفتيم ساعتی بعد فهميديم کرمانشاه شهر بزرگی است و ما در آن گم شده ايم . ما هيچ آدرسی از زوج انگليسی يا باشگاه نداشتيم ، اگر هم داشتيم امکان حرف زدن با مردم برايمان مقدور نبود ، شرايط عجيبی بود به تدريج متوجه شديم که جايی در نزديکی ما عده ای با سوت زدن به همديگر علامت می دهند ، ما آشفته شديم اگر آﻧﻬا تصميم به حمله می گرفتند هيچ کس وجود نداشت که به ما کمک کند [ عده ای که با سوت به يکديگر علامت می دادند شبگردها بوده اند ] در واقع اين تجربة وحشتناکی برای ما بود که کلاً ١٥ دقيقه طول کشيد . ماشينی ﭘﻬلوی ما ايستاد ، اضطراب ما را دربر گرفت دو نفر يونيفرم پوش [ پليس ] با اشاره به ما فهماندند که سوار شويم . به آرامی سوار شده و با آهستگی و خجالت گفتيم که انگليسی هستيم . آن غرور انگليسی را از دست داده بوديم ما فکر می کرديم امشب را در زندان خواهيم بود اما ما را مستقيماَ به منزل ميزبانمان بردند دچار خجالت زدگی شديم پليسهايی که هدايتمان کردند خنديدند و رفتند . روز بعد به طرف کوه های موعود حرکت کرديم از کرمانشاه 40 مايلَ ( حدودا" 60 كيلومتر به سمت شمال و شمال غربي يعني كامياران ) و 25 مايل ( حدودا" چهل كيلومتر به سمت غرب و شمال غرب ) رانديم . آخرهاي راه ] يک جادة مارپيچ بود که هر لحظه اتوبوس ما امکان داشت به ته دره پرت شود در ته دره آب خروشانی به زحمت ديده می شود سرانجام به روستای مبدإ صعود (( يوزيدر )) ؛ رسيديم . يوزيدر محل پايگاه اصلی تيم فرانسوی بود ما از تيم فرانسوی ياد گرفتيم که از زبان اشاره بايد استفاده کنيم . محلی را برای اردوی خود انتخاب و با شخصی که لبخندش از اين گوش تا آن گوشش بود آشنا شديم او خود را نمايندة روستايي ها معرفی کرد ؛ نامش کريم بود و رابط ما و روستای ها شد ؛ آدم مهربانی به نظر می رسيد ما چند الاغ هر يک به مبلغ ٢ پوند انگليس [ معادل سی تومان ] اجاره کرديم . همه چيز عالی بود ؛ بجز بيماری چند نفر که از همه شديد تر استيو ولت بود که از کانال مانش به بعد بيمار بود و ناچار شديم بر روی الاغ سوارش کنيم . او کيسة پلاستيکی در دستی و دستمال کاغذی در دست ديگرش بود از قيافة الاغ می شد حدس زد كه اين بد بو ترين باری بوده که تا به حال حمل می کر دو در مورد بار خوش آيندش چه فکری می کند ؛ حالت کمدی تر را می شد از قيافة آدمی ديد که هدايت الاغ را در دست داشت و با تبسمی بر لب طناب افسار را تا آخرين حد بلند گرفته بود در فاصلة هزار متر از اردوگاه اول ؛ اردوگاه پيشرفتة خود را در نزديکی غار کوروش کبير در خط الرأس آنتن در ارتفاع حدوداً دو هزارو ﻧﻬصد متری از سطح دريا بر پا کرديم . اين همان اردوگاهی بود که قبلاً فرانسويها از آن استفاده کردند. ما از روستايی که به چشمه هانيه [ کانی هانيه ] بود در طول مسير مقداری آب به کمپ آورده بوديم که پس از اتمام آن مجبور به جمع آوری برف و ذوب آن شديم . برفی که جمع ميشد با خاک و سنگ همراه بود که پس از ذوب شدن بسيار بدبو و قهوه ای رنگ بود وما را به استفراغ وا می داشت . هر کاری که ميکرديم مانند جوشاندن ، تصفيه با قرص ضد عفونی و عبور از صافی دست ساز که با کاغذ توالت ساخته بوديم بازهم بوی فاضلاب می داد در روزهای بعد همة اعضاء مشکلات گوارشی بسيار پيدا کرده بودند و کسی نبود که اسهال شديد نگرفته باشد که البته کم آبی و گرمای زياد بر آلودگی آب بسيار مؤثر بود . روز بعداز رسيدن مان به کمپ ؛ وارد غار کورش کبير شديم . چاه اول به ارتفاع ١١٥ متر و بعدی ٦ متر و چاه سوم ٤٠ متر عمق داشتند که سريع طی شد ما ٤٠٠ متر طناب چندين . دبة آب و مقدار زيادی لوازم فنی را با خود حمل می کرديم . پس از چاه سوم به جايی رسيديم که به شکل عجيبی خاک و سنگ با هم قاطی شده بود و بايد به صورت وحشتناکی از آن فرود می رفتيم اين چاه (چهارم) ١٦ متر عمق داشت . بعد از آن يک چاه بلند ٨٦ متری (چاه پنجم) انتظار مارا می کشيد و سپس يک فرود ٦ متری (چاه ششم) که واقعاَ هيجان انگيز بود . سپس ما به يک رشته طناب فرانسويها برخورديم و مارا نگران کرد که مبادا معنای آن اين باشد که اينجا پايان غار است . وشايد هم تا اين قسمت پيمايش شده و اين يک علامت است برای ادامة کار در هر صورت ما از اين طناب فرود رفته که عمق اين چاه ٢٢ متر (چاه هفتم) بود و اينجا در واقع انتهای غار بود و همه جا را گل و لای پوشانده بود پس از استراحتی و خوردن غذايی با مشکلات زياد شروع به آزاد کردن خود از درون گل و صعود کردن نموديم . سالی نامزدم در هنگام صعود اعلام کرد که يومارهايش عمل نمی کند و مدام ليز می خورد . دنده های يومار را گل ته غار و روی طناب پر کرده بود يک لنگ يومار را به ته طناب بسته و خود را بالا كشيد . تا يومارهای اصليش را پاک کند .{{{ ترجمه : عیسی آذرگر }}} دراين هنگام که من به قصد کمک به سالی صعود از چاه آخر را آغاز کردم ؛ چراغ کاربيتم را از دست داده و به داخل چاه پرتاب شد که به دليل عجله برای کمک به سالی آن را رها کردم پس از حل شدن مشکل سالی ؛ يومار من نيز شروع به ليز خوردن روی طناب کرد که من يومار يدکی نيز نداشتم و مجبور شدم چند متری را با دست صعود وبه طاقچه ای گلی خود را برسانم طاقچه ليز وکوچک بود به سختی خود را نگه داشته بودم يومارم آزاد و در حال پاک کردن بودم که چراغ يدک خاموش شد خوشبختانه سالی خيلی فاصله نداشت و نور چراغش را برايم نگه داشت تا يومارهايم تميز شود مدام يومارهای ما را گل چسبنه پر می کرد و صيقلی می شد و هيچ در گيری با طنابی نداشت شرايط سختی را در بازگشت پشت سر گذاشتيم و بيش از ١٦ ساعت رسيدنمان به دهانة غار طول کشيد بارها رسيدن به بيرون برايمان يک آرزو می شد و جدا شدن از عمق اين غار غير ممکن می نمود ديو ، پت ، من و سالی از يومار استفاده ميکرديم اما تونی استفاده می کرد به همين جهت او در گل ليز نمی ( Gibbs ) از بالا روهای جيبس خورد و کارايی خود را از دست نمی داد اما به طور کلی وسيلة کندی بود سرانجام دهانه را ديديم پس از خروج به محل کمپ در قلة آنتن رفته با گل خوشک شده داخل کيسه خواب ها خزيديم . ما غار کوروش کبير را تا عمق ٣٠٨ متری طی کرده و نا اميد باز می گشتيم همگی بجز سالی مريض بوديم ودر اين شرايط بهترين کار رفتن به کمپ اصلی بود تا حال اعضاء دوباره به حال عادی بازگردد اما يک گروه از ما علاقه مند بودند که همة چاههای منطقه که جان فارسی آدرس داده بود را بررسی کنند و همين کار راهم کردند اما هيچ يک اميدوار کننده نبود ما تصميم گرفتيم بعد از اينجا به شيلانه و پلنگان در کوه شاهو رفته به جستجوی خود ادامه دهيم .يک دشت وسيع و خشک در قسمت غربی اردوگاه آنتن قرار داشت که حدود سه مايل ( ٤٨٢٨ متر ) عرض داشت و جستجويش بسيار دشوار بود . [ تيم اعزامی انگليس پس از کاوشهای بسيار در کوههای کرمانشاه که هر يک از اين غارها داستانی جالب و شگفت انگيز را دارد و با وجود قابليت بالا در غارنوردی و پشت کار فراوان بدون موفقيت شکستن رکورد غار پراو به کشورخود بازگشتند .در ادامه گزارش خود به غارهای شه... که دارای عميقترين چاه ايران به عمق ١٢٥ متر می باشد اشاره می کنند که در عمق ٣٠٨ متری به دليل نبود امکانات و زمان متوقف شدند و نيز غار کله افعی که امکان بالقوة فراوانی برای غار نوردی می باشد ] در متن پايانی گذارش آمده است :آيا ميتوان گفت که سفر غار نوردی ما يک موفقيت بوده است ؟ در واقع بايد بگوييم که اين سفر يک تجربة شگفت انگيز بوده ولی يک موفقيت !!؟؟ اتوبوس ما در ادارة گمرک کرمانشاه به علت خرابی جا گذاشته شد و به تهران رفته که با اتوبوس مرحله به مرحله به انگليس بازگرديم تا انتهای برنامه اتفاقات بسياری برايمان افتاد مثلاً وسايل دونفر از افراد تيم وقتی که شبی را در خياباﻧﻬای جنوب تهران خوابيده بودند دزديدند . سالی و من هم که در جاده های اطراف تهران منتظر ماشين بوديم کسی سوارمان نمی کرد و بعد از ساعتها که يک دانشجوی ايرانی مارا سوار کرد برايمان توضيح داد که علامت اشاره با شست در ايران معنای بدی دارد و مانند انگشتان در جاده های انگليس است . V علامت ما زمانيکه ايران را با اتوبوس ترک می کرديم از نارضايتی عمومی پنهانی که در سراسر ايران با رژيم شاه جريان داشت . چيزی دستگيرمان نشده بود ولی کمتر از يک سال بعد از مراجعت ما به انگلستان رژيم شاه واژگون شد و ايران مرزهايش را به روی خارجی ها بست و قلل مرتفع و غارها و سنگهای آهکی در آرامش فرو رفتند . ولی من کنجکاو هستم بدانم تا چه اندازه زندگی مردم آن ناحيه کوهستانی که ما ديديم تغيير کرده است . آيا هنوز گله های گوسفند و بزها را در تابستان به چراگاه های مرتفع می برند و رهگذ رها ؛ گردو خاک آلود بهمراه بار الاغ ها در گذر گاه های خشک عبور ميکنند ؛ هنوز دعا نويسان دوره گرد با مشکی از دوغ که با نعنا معطر شده است از دور ظاهر می شوتد ؟ حتماً برای اين افراد زندگی بطور عادی جريان دارد ومسائل جهان نسبت به امور روزمرة آﻧﻬا در درجة دوم اهميت قرار دارد . ميشد حدس زد که كاكه کريم و رفقايش وقتی در يک شب طولانی زمستان درکنار آتش هيزم دود آلود نشسته اند تعداد زيادی جوک در مورد ماها می سازند . داستاﻧﻬايی از انگليسيهای ديوانه ای که برای رفتن به ارتفاعات هزينة بسيار ميکردند و زحمت بی حد می کشيدند و بعد رسيدن به آنجا در دل غارها فرو می رفتند آﻧﻬا از خود می پرسند که انگليسيها دنبال چه بودند که اينقدر پايين می رفتند . بدون ترديد روزی ايران مجدداً درهايش را بر روی حادثه جويان دنيای غرب می گشايد .
تهیه و ترجمه و پخش آن برای اولین بار به زبان فارسی در اینترنت : عیسی آذرگر
برگرفته از وبلاگ کامیاران و کامیارانی ها به آدرس :
http://kamyaraniha.blogfa.com/post-147.aspxادامه ...
به دنبال کشف غار شاهو از مسیر کامیاران به عنوان عمیق ترین غار جهان
مارتین فار ؛ کوهنورد پیر و بسیار مشهور انگلیسی در توصیف مردم تنگی ور و یوزی در و .. :
...
{{{{من کنجکاو هستم بدانم تا چه اندازه زندگی مردم آن ناحيه کوهستانی که ما ديديم تغيير کرده است . آيا هنوز گله های گوسفند و بزها را در تابستان به چراگاه های مرتفع می برند و رهگذ رها ؛ گردو خاک آلود بهمراه بار الاغ ها در گذر گاه های خشک عبور ميکنند ؛ هنوز دعا نويسان دوره گرد با مشکی از دوغ که با نعنا معطر شده است از دور ظاهر می شوتد ؟ حتماً برای اين افراد زندگی بطور عادی جريان دارد ومسائل جهان نسبت به امور روزمرة آﻧﻬا در درجة دوم اهميت قرار دارد . ميشد حدس زد که كاكه کريم و رفقايش وقتی در يک شب طولانی زمستان درکنار آتش هيزم دود آلود نشسته اند تعداد زيادی جوک در مورد ماها می سازند . داستاﻧﻬايی از انگليسيهای ديوانه ای که برای رفتن به ارتفاعات هزينة بسيار ميکردند و زحمت بی حد می کشيدند و بعد رسيدن به آنجا در دل غارها فرو می رفتند آﻧﻬا از خود می پرسند که انگليسيها دنبال چه بودند که اينقدر پايين می رفتند . بدون ترديد روزی ايران مجدداً درهايش را بر روی حادثه جويان دنيای غرب می گشايد . }}}}
معرفي غار شاهو مقدمه :
استان کرمانشاه در ادارات ايران گردی و جهانگردی به استان درياچه ها و در جامعة کوهنوردی به استان غارهای عميق و فنی مشهور گرديده است که اين شُهرتها هردو به دليل وجود کوهستانی آهکی و حوضه های آبگير ی فراوان می باشد . در کوه های رشته کوه زاگرس بنا به موقعيت قرار گيری آﻧﻬا در نقشة ايران و نزديکی آﻧﻬا به جنوب يا شمال نقشه و ميزان بارشهای منطقه ای و نيز کشيدگی آﻧﻬا به سمت مرکز و جنوب شرقی کشور تنوع وسيع قلل ، مراتع ، غارها ، يخچالها و درياچه های فراوان و منحصربه فردی را شامل شده است که استان کرمانشاه از لحاظ ويژگيهای فنی کوهنوردی سهم زيادی را از ديواره و غارهای مطرح در ايران و جهان برده است. مهمترين اين غارها که غار پراو بود در سال ١٩٧١ در ماه سپتامبر مصادف با شهريور ١٣٥٠توسط يازده نفر از غارنوردان انگليسی به سرپرستی جان ميدلتون كشف شد . همين گروه برای کشف غاری بزرگتر و عميقتري به کرمانشاه وارد شدند انتخاب اين منطقه بعد از مطالعات گروه زمين شناسی و جغرافی دانان کشور انگلستان بود . البته نبايد فعاليت مهندسان نفت که در سالهای ١٣٠١ الی ١٣٠٥ در منطقة کرمانشاهان تجسس نموده و نقشه هايی تهيه کرده بودند را ناديده گرفت اين تيم پس از جستجوی بسيار در کوههای شمال شرق کرمانشاه در منطقة خضر زنده سرانجام متوجه ارتفاعات پراو در نزديکی شمال شهر کرمانشاه شدند و اين جستجو ها منجر به اکتشاف بزرگترين غار فنی جهان تا آن زمان شد ؛ يعني غار پراو . (١٣٥٣) از جستجو های بسيار خارجيها می توان به کاوش سال ١٩٧٤ فرانسويها در ارتفاعات شاهو و سپس تيم اعزامی انگلستان در سال ١٩٧٧ ١٣٥٦ ) اشاره نمود . )
از آنجا که غار شاهو ناشناخته مانده و از گزارش جذاب تيم انگليسی کسی مطلبی جمع آوری نكرده بود ؛ مدتها بود كه به دنبال متن اين گزارش و ترجمه آن ميگشتم ؛ تا در معرض ديد علاقه مندان به جغرافيا كامياران قرار بدهم . كه خوشبختانه بعد از دو سال تلاش آنرا يافتم و خوشحالم كه امروز موفق به نمايش و درج آن در وبلاگ كامياران شدم . البته همانگونه كه از متن گزارش پيداست ؛ اين اكتشاف ناتمام مانده و تا جايي كه پيگيري كرده ام طي سالهاي بعد از انقلاب گروه هاي كوهنوردي ايراني و عمدتا" مرداني از كرمانشاه تلاشهاي بسياري براي پيمودن آن و پي بردن به عمق غار نموده اند كه همه اين تلاشها به علت امكانات كم و عدم پشتيباني مالي اسپانسرهایی مانند استانداری و شهرداری و فرمانداری ناكام مانده و توانسته اند تنها همان مسير گشوده شده توسط انگليسي ها را بپيمايند . كه اميدوارم اين مهم مورد توجه گروه هاي كوهنورد كامياراني و مسئولين استان که امیدی به آنها نیست قرار گرفته و با گشودن غار بر جاذبه هاي گردشگري كامياران افزوده و يك مجموعه جذاب توريستي از درياچه سد گاوشان و كتيبه تنگيور و روستاهاي زيباي پالنگان و دولاب و دره طا و مجتمع هاي پرورش ماهي و زيارتگاه حضرت عكاشه و و غار شاهو و .. معرفي كرده و با جذب توريسم سالم . موجبات رشد و شكوفايي و رفع بيكاري را فراهم آوردند . انشالله .
{{ عیسی آذرگر }} نقل بدون ذکر منبع دور از انسانیت و ..
موقعيت جغرافيايی :
کوهستان شاهو که بلند ترين قلة استان كردستان با ارتفاع ٣٣٩٠ متر را در خود جای داده يکی از اصلی ترين حوضه های آبگيری هر دو استان كرمانشاه و كردستان وسرچشمة رودهای بسيار که به رود خانة سيروان و كرخه سرريز می شوند را تشکيل می دهد . شاهو درست در وسط منطقه كامياران و پاوه و روانسر و نوسود ؛ در غرب شهر كامياران و در شمال غربی شهر کرمانشاه واقع شده است و کشيدگی اين رشته کوه وسيع در جهت شمال غربی _ جنوب شرقی می باشد پاوه نزديکترين شهر به شاهو بوده که در حقيقت شهرستان پاوه در دامنه های مرکزی و سمت غرب و جنوب اين رشته کوه قرار دارد . همچنين شاهو در جهت جنوب شرقی شهر نوسود ، شمال روانسر و جوانرود و شمال غربی شهر کامياران واقع شده است . سمت شمالی اين رشته کوه را رودخانة سيروان از ساير رشته کوههای شمالی زاگرس در استان کردستان يعنی ارتفاعات سروآباد وجنوب سنندج جدا می کند . غار شاهو نيز در جبهة شرقی و سمت کامياران واقع شده است برای دستيابی به اين غار ابتدا از شهر کرمانشاه بعد از طی ٥٥ کيلومتر در جهت شمال و در جادة سنندج به شهرستان کامياران رسيده . سپس وارد جاده کامياران مريوان شده که اين جاده دقيقاً به موازات رشته کوه شاهو و در سمت شرقی آن واقع شده است . حدوداً پس از طی ٤٠ کيلومتر درست از مبدا چهار ره اصلي شهر كامياران به سمت شمال غربي از اين جاده که هم تا روستاي پالنگان آن آسفالت شده و مابقی نيززير سازي مناسبی براي اسفالت شده است ؛ به روستای يوزيدر می رسيم که مبداء صعود می باشد . با کمک محلی ها می توان آدرس کانی هانيه (چشمه هانيه) و سپس هواره برزه را گرفته و ورودی اصلی غار کورش کبير (غار شاهو) در نزديکی همين مکان که ييلاق عشاير محلی است می باشد . بهترين مشخصه غار آنتن مخابراتی ست که بر روی ارتفاع بلند منطقه و روبروی دهانه غار قرار داشته و به قله آنتن معروف است .
اکتشاف غار توسط تيم فرانسوی :
هيچ گاه موفق نشديم از اولين پيمايش گزارشی بدست آوريم ، تنها سند مشخص متن گزارش تيم انگليس می باشد که اشاره به اولين پيمايش تيم اعزامی غار نوردان فرانسوی و کاوش های بسيار و نامگذاری و ثبت غارهای اين منطقه دارد . تيم اعزامی فرانسه در تابستان سال ١٩٧٤ ميلادی برابر با ١٣٥٣ خورشيدی با سرپرستی جان فارسی به قصد شکستن رکورد انگليسی ها در عميق ترين غار جهان ( GAN FARCY ) يعنی غار پراو به منطقه شاهو وارد شده و به کاوش وسيعی دست زدند مطابق شواهد ؛ مدت برنامة آﻧﻬا بسيار طولانی بوده و تقريبأ همة نقاط و چاههای عمودی منطقة شاهو را مورد کاوش قرار دادند که از آن تلاش ها می توان به غار کورش کبير ، شه .. و بسياری غارهای ديگر منطقه اشاره کرد . لازم به توضيح است اين نامگذاری ها نيز مانند غار پراو(تالار کورش کبير ، خيابان دماوند و... ) به دستور دولت وقت ايران و با اسامی ايرانی صورت گرفته است . (( پيشنهاد حقير : از همين الان نام غار را كامياران بگذاريم . )) . بجز اطلاعات محلی که از کوچ نشينان ورودی غار بدست آورديم که خيلی شفاف و قابل اعتماد نبود و نيز گزارش انگليسی ها که در آن به گرفتن اطلاعات از تيم فرانسوی اشاره شده بود تنها نشانه هايی که از تيم مذکور به دست آمد انکربولت های (اسپيت های ) فرانسوی و مقداری باطری های چراغ پيشانی ، لامپ ، قرقرة طناب و ... بود .که مطابق تجربه غار پراو می دانستيم اين ابزار به احتمال زياد متعلق به تيم انگليسی نيست زيرا انگليسی ها چيزی باقی نمی گذارند و بيشتر کل محيط را با نقشه برداری های دقيق ، عکس های با کيفيت و تبليغات وسيع جهانی ثبت می کنند و با چاپ گزارش در نشريات مختلف و کتابهای گوناگون اذهان را برای کسب جايگاه برتر خود هدايت ميکنند . کاری که شايد به اين وسعت تيم فرانسوی انجام نداده بود . کوهنوردان ايرانی وحتی کرمانشاهی هيچ گاه در زمان ورود و خروج تيمهای فرانسوی و انگليسی از حضور آﻧﻬا با خبر نشده و از وجود اين غارهای شگفت انگيز نيز اطلاعی نداشتند و اين به دليل نبود منابع مالی برای کاوش و عدم اهميت پژوهش وتحقيق و اکتشاف بوده که تا به حال نيز ادامه داشته و ما می بايستی پس از اکتشاف و چاپ گزارشها از چنين محيطهای منحصر به فردی در مجاورت خود با خبر شويم .
گزارش غار کوروش کبير : در کتابی با عنوان (( حادثة بزرگ غارنوردی )) نوشتة مارتين فار که مجموعه ای از گزارشات می باشد گرد آوری شد که اين گزارش با عنوان (( مسافرتی متزلزل به ايران در جستجوی رکوردی در عمق غارنوردی )) به چاپ رسيده است . در اين بخش به خلاصه ای از ترجمة اين گزارش می پردازيم که در آن به اشتراکاتی در خصوص مشکلات اجرای برنامه ها و توانايها و ابتکارات فنی کوهنوردان در تمامی مليتها پی برده با کشور خود از ديد يک کوهنورد آشنا می شويم . جان اليوت سرپرست گروه و جويف ريچينگز مسئول خزانه داری تيم را به عهده گرفته .
اعضای تيم شامل :
1- جان اليوت
2- آندی ديو
3- کريس هانام
4- پت گلدن ويل
5- جويف ريچينگز
6- مايک جي
7- اندی ديو
8- دوک مک فارلن
9- جان کينگ
10- باری ويدر
11- ديو ويکرز
12- فيل رالت
13- استيو ولت
14- ديو موريس
15- پت فرانسيس
16- سالی بيليس [ نامزد گزارشگر و تنها زن عضو تيم ]
17 - ومن [ مارتين فار گزارش نويس ]
ترجمة گزارش تيم اعزامی انگليس :
در طی ماههای ژوئن و ژوئيه سال ١٩٧٧ [مصادف با خرداد و تير ١٣٥٦ ] تهیة لوازم و مقدمات سفر بزرگ ما با شدت و سرعت تمام ادامه داشت در همان مدت مشخض شد که اکثر اعضای گروه تا کنون به طور جدی يک چنين برنامه ای را انجام نداده اند با در نظر گرفتن اينکه ما در صدد بدست آوردن رکورد جهانی غارنوردی بوديم ، واينکه هرچيزی که [ برای اين مهم ] نياز داشتيم همه اش آماده بود از اين رو عدم آمادگی تيم را نمی توانستيم نا ديده بگيريم . استفاده از روشهای جديد غارنوردی جهت پيمايش غارهای عمودی آﻧﻬم در جايی که هزاران مايل از انگلستان فاصله داشت چيز چندان لذت بخشی نبود . برای بسياری از افراد اين سفر بزرگترين و طولانی ترين سفر زندگيشان بود و در واقع بخاطر آن می بايستی شغلشان را قربانی کرده بی کار شده و همة اندوخته هايشان را نيز هزينه کنند و برای تعداد اندکی هم اين سفر در واقع يک تعطيلی طولانی است که نبايد زياد جدی انگاشته شود . ما ميدانستيم که در کوه شاهو غارهای زيادی وجود دارد اين موضوع را گروه کوچکی از غارنوردان فرانسوی به سرپرستی جان فارسی طی مکاتباتی به ما خاطر نشان شده بودند. مهمترين غاری که آﻧﻬا اشاره کرده بودند غار کوروش کبير بود که نسبت به ورودی غار ١٨٥ متر عمق داشت ، و ارتفاع دهانة ورودی از سطح دريا حدوداً سه هزار متر بوده است و با در نظر گرفتن اينک نقطه شروع غار نسبت به عمق دره بسيار مرتفع بوده از اين رو اين احتمال وجود دارد که عمق غار تا ٢١٥٠ متر باشد. تيم غار نوردی ما نسبت به تيم اعزامی قبلی که به غار پراو رفت حداقل اين نگرانی اوليه را نداشت که ايا اصلاَ در آنجا غاری وجود دارد يا نه . ما می دانستيم که در کوه شاهو غارهايی وجود دارد و در ضمن ما همة عوامل بالقوه برای شکست رکورد غارنوردی را همراه داريم اين را در طی بازديدهايی که از ساير غارها داشتيم متوجه شديم فقط گروهی برای اينکه از عهدة فنون غارنوردی برايند تمرينات روزانه را شروع کرده بودند .که ميتوان گفت تا حدودی در اين مرحله آماده شده بوديم .{{ ترجمه : عیسی آذرگر }}} برای صرفه جويی در هزينه ها قرار بود با اتوبوسی که کاملاً برايمان ناشناخته بود سفر کنيم که درسال ١٩٥٤ در شرکت اتوبوسرانی شهر بريستول مورد استفاده قرار ميگرفت عمر اتوبوس دقيقاً به اندازة سن من بود . سوار اتوبوس شدند . از ( Cardiff ) روز امتحان فرا رسيد اعضاء در اتوبوس کارديف که از دور صدايش بيشتر به صدای تانک چيفتن شباهت داشت تا صدای اتوبوس . ماشين بيشتر به کشتی هايی شبيه بود که در کارنوال ها يا در مراسم انتخابات براه می اندازند هيچ يک از ما قبلاَ چنين وسيله ای را نديده بوديم . شعارها و نشانه های چند رنگی که روی پنجره ها و در و ديوارهای بيرونی کشيده شده بود توجه مارا به عظمت مسافرتمان جلب ميکرد بهتر بود اين وسيله را برای نمايش هنر معاصر در نمايشگاه هنری به تماشای عموم می گذاشتند تا يک تيم غارنوردی با اين کوه متحرک تلو تلو خوران به مقصد برسند .در هفته های بعد نسبت بد به اتوبوس دادن يک جنايت محسوب می شد. ما در حدود دويست و پنجاه کيلو گرم کنسرو و مواد غذايی همراه با دو کيسه بار بزرگ از لوازم فنی که قرار بود در پايان سفر برای برنامه های بعدی در انتهای مسير جا بگذاريم را در داخل اتوبوس قرار داده پس از جاگير کردن بارها و سوار شدن افراد در ميان ابری از دود و خاک که از اگزوز خارج شد مسافرتمان را آغاز کرديم . با سرعت چهل ،پنجاه مايل در ساعت [حدود ٦٥ الی ٨٠ کيلومتر در ساعت] به طرف شرق انگليس رانديم و شب هنگام همگی اعضای تيم خوشحال در هانترز لاج جمع شده وباقی ماندة پولمان را به سلامتی هم نوشيديم . ( Hunters Loage ) پولی که برای بدست آوردنش حداقل دو هفته می بايست کار ميکرديم در ادامة راه آن شب را به بريستول رسيده چادر زده خوابيديم صبح متوجه شديم نصف فنری در نزديکی بريستول شکسته و برای تعمير آن در اين شهر مانديم سايرين هم به بسته بندی وسايل پرداختند .مايک قيافة آرامی داشت و هرگز نمی شد اضطراب و تشويش را از قيافه اش خواند او ابرو هايش را تکان داده و گفت (( فنر شيکونديم )) . پس از تعمير و جاگير کردن وسايل ما متوجه شديم که اينهمه بار را نميتوان داخل اتوبوس جای داد و سرپرست تصميم گرفت بارهای ضروری داخل و ما بقی روی اتوبوس گذاشته شوند [وسايلی که در طول برنامه برای تمرين به آﻧﻬا نياز داشتندداخل S R T اتوبوس قرار گرفته] هرکسی چيزی را ضروری می دانست کسانی که با Single Rope آشنا بودند[ منظور تکنيک تک طناب برای صعود و فرود است نرده باﻧﻬای طنابی را برداشته ودر طرف ديگر اتوبوس نرده [ Technigue باﻧﻬا را پايين می آوردند يومارها وساير ابزارهای فنی را بالا می گذاشتند ﻧﻬايتاً باب لويس در همه جا حضورداشت و لوازم را سرو سامان داد . خبر نگارها عکس گرفته و ما به راه افتاديم و متوجه شديم بايد برای يک شب ديگر بايد توقف کنيم . Dover عبور از بندر دوور ما تعدادی فنر اصلی را از بريستول بار کرديم و از بندر دوور يک کشتی پيدا کرده و در راه اصلی خود قرار گرفتيم پس ( Ostend ) به مقصد اوستند از پياده شدن در اوستند و حرکت با اتوبوس مدام بايد توقف می کرديم که موتور آن خنک شود مشکل عمده رادياتور بود و اگر اتوبوس ما در گرمای اروپا نتواند ادامه دهد در ترکيه و گرمای ايران هيچگاه دوام نمی آورد در فرانکفورت مجبور به خريد دو رادياتور ديگر شديم که يکی را يدکی برده وديگری را روی ماشين سوار کرديم يعنی حالا دو رادياتور روی اتوبوس نسب بود . اما مصيبت های ما کاملاً پايان نيافته بود شبی دير وقث زمانی که از ناحیة فيرن پاس در کشور اطريش می گذشتيم اتفاقی ديگر افتاد . در حالی که يک روز خسته کننده که سرتا سر آن به ايستادن و حرکت مجدد گذشته بود و افراد اکثراً از خستگی بخواب رفته بودند و من جلو نزديک راننده نشسته بودم مايک سرش را برگرداند و فرياد زد آتش . هيچ کس عکس العملی انجام نداد اتوبوس ايستاد و مايک در حالی که بلند تر می گفت آتش با کپسول اتفای حريق آتش را خاموش می کرد همة اعضاء عصبی و نگران خسارت وارده بودند هنوز پنج روز از سفر نگذشته بود . بعد از دردسرهايی ماشين تعمير و سفر باز هم ادامه يافت يازده روز و سپس استانبول رسيديم ( Bosphorow) بعد از ترک انگلستان به تنگه بُسفُر . غار نوردان اشخاص کاردان و مبتکری هستند اتوبوس تحمل گرمای آسيا را نداشت و ما تصميم به نصب سومين رادياتور گرفتيم رادياتور دوم درست جلو رادياتور اول بود و حالا رادياتور سوم نيز در کنار آن دو نصب شد اين يک ابتکار واقعی بود که در آن تکه های کوچک لوله در کنار هم قرار گرفته و آب در گردش و اتصالات درست کار می کرد . ترکيه دارای مناره های سوزنی بلند است که از بالای آن پنج بار در روز مردم را به عبادت فرامی خوانند در دهات ترکيه اتوبوسهای پر سرو صدا در اثر رفت و آمد خانه و مغازه ها را پر از گرد و خاک ميکنند و گاريهايی وجود داشت که با گاو رانده می شدند ترکيه بدترين راننده های دنيا را داشت . داخل اتوبوس فضای زيادی داشتيم روی بارهای ته ماشين کيسه خواب ﭘﻬن کرده و چند نفر می توانستند هميشه آنجا استراحت کنند ديوويگرز ننوی خودش راآورده بود[ منظور تور بيواک است] کسانی که قصد ورق بازی يا شطرنج داشتند محل خوبی وسط اتوبوس درست شده بود روی سقف محل بلند و فوق العاده ای برای ديدن مناظر و عکاسی بود و ميشد حمام آفتاب بگيريم . در روز پانزدهم به مرز ترکيه و ايران رسيديم . بعد از سه روز به منظرة کوههای آهکی قبل از شهر کرمانشاه قرار داشت رسيديم كه همه را شگفت زده نمود . اينجا مرکز عظمت سنگ های آهکی جادويی بود . اين کوهها در واقع حاشیة کوهی بود که در آن غار پراو قرار گرفته بود . بعد از ١٨ روز دلواپسی از همراهی نکردن اتوبوس سرانجام به مقصد رسيديم . تازه به کرمانشاه رسيده بوديم که به خانه يک زوج انگليسی مقيم کرمانشاه دعوت شديم و پس از ترک بريتانيا اولين حمام واقعی را گرفتيم . تاآخرين روزهای اقامت ما در ايران اين زوج مهربان کمک های زيادی به ما کردند . ما به باشگاه بين المللی رفتيم [مقصود باشگاه شرکت نفت کرمانشاه است که در دست انگليسی ها بود. ] ما آنجا خيلی راحت بوديم و خود را واقعاً در خانه خود احساس می کرديم بويژه اينکه مشروبات الکلی ١١ برای پياده روی / مجانی بود . بعد از گذراندن يک شب لذت بخش ساعت ٥ بيرون رفتيم ساعتی بعد فهميديم کرمانشاه شهر بزرگی است و ما در آن گم شده ايم . ما هيچ آدرسی از زوج انگليسی يا باشگاه نداشتيم ، اگر هم داشتيم امکان حرف زدن با مردم برايمان مقدور نبود ، شرايط عجيبی بود به تدريج متوجه شديم که جايی در نزديکی ما عده ای با سوت زدن به همديگر علامت می دهند ، ما آشفته شديم اگر آﻧﻬا تصميم به حمله می گرفتند هيچ کس وجود نداشت که به ما کمک کند [ عده ای که با سوت به يکديگر علامت می دادند شبگردها بوده اند ] در واقع اين تجربة وحشتناکی برای ما بود که کلاً ١٥ دقيقه طول کشيد . ماشينی ﭘﻬلوی ما ايستاد ، اضطراب ما را دربر گرفت دو نفر يونيفرم پوش [ پليس ] با اشاره به ما فهماندند که سوار شويم . به آرامی سوار شده و با آهستگی و خجالت گفتيم که انگليسی هستيم . آن غرور انگليسی را از دست داده بوديم ما فکر می کرديم امشب را در زندان خواهيم بود اما ما را مستقيماَ به منزل ميزبانمان بردند دچار خجالت زدگی شديم پليسهايی که هدايتمان کردند خنديدند و رفتند . روز بعد به طرف کوه های موعود حرکت کرديم از کرمانشاه 40 مايلَ ( حدودا" 60 كيلومتر به سمت شمال و شمال غربي يعني كامياران ) و 25 مايل ( حدودا" چهل كيلومتر به سمت غرب و شمال غرب ) رانديم . آخرهاي راه ] يک جادة مارپيچ بود که هر لحظه اتوبوس ما امکان داشت به ته دره پرت شود در ته دره آب خروشانی به زحمت ديده می شود سرانجام به روستای مبدإ صعود (( يوزيدر )) ؛ رسيديم . يوزيدر محل پايگاه اصلی تيم فرانسوی بود ما از تيم فرانسوی ياد گرفتيم که از زبان اشاره بايد استفاده کنيم . محلی را برای اردوی خود انتخاب و با شخصی که لبخندش از اين گوش تا آن گوشش بود آشنا شديم او خود را نمايندة روستايي ها معرفی کرد ؛ نامش کريم بود و رابط ما و روستای ها شد ؛ آدم مهربانی به نظر می رسيد ما چند الاغ هر يک به مبلغ ٢ پوند انگليس [ معادل سی تومان ] اجاره کرديم . همه چيز عالی بود ؛ بجز بيماری چند نفر که از همه شديد تر استيو ولت بود که از کانال مانش به بعد بيمار بود و ناچار شديم بر روی الاغ سوارش کنيم . او کيسة پلاستيکی در دستی و دستمال کاغذی در دست ديگرش بود از قيافة الاغ می شد حدس زد كه اين بد بو ترين باری بوده که تا به حال حمل می کر دو در مورد بار خوش آيندش چه فکری می کند ؛ حالت کمدی تر را می شد از قيافة آدمی ديد که هدايت الاغ را در دست داشت و با تبسمی بر لب طناب افسار را تا آخرين حد بلند گرفته بود در فاصلة هزار متر از اردوگاه اول ؛ اردوگاه پيشرفتة خود را در نزديکی غار کوروش کبير در خط الرأس آنتن در ارتفاع حدوداً دو هزارو ﻧﻬصد متری از سطح دريا بر پا کرديم . اين همان اردوگاهی بود که قبلاً فرانسويها از آن استفاده کردند. ما از روستايی که به چشمه هانيه [ کانی هانيه ] بود در طول مسير مقداری آب به کمپ آورده بوديم که پس از اتمام آن مجبور به جمع آوری برف و ذوب آن شديم . برفی که جمع ميشد با خاک و سنگ همراه بود که پس از ذوب شدن بسيار بدبو و قهوه ای رنگ بود وما را به استفراغ وا می داشت . هر کاری که ميکرديم مانند جوشاندن ، تصفيه با قرص ضد عفونی و عبور از صافی دست ساز که با کاغذ توالت ساخته بوديم بازهم بوی فاضلاب می داد در روزهای بعد همة اعضاء مشکلات گوارشی بسيار پيدا کرده بودند و کسی نبود که اسهال شديد نگرفته باشد که البته کم آبی و گرمای زياد بر آلودگی آب بسيار مؤثر بود . روز بعداز رسيدن مان به کمپ ؛ وارد غار کورش کبير شديم . چاه اول به ارتفاع ١١٥ متر و بعدی ٦ متر و چاه سوم ٤٠ متر عمق داشتند که سريع طی شد ما ٤٠٠ متر طناب چندين . دبة آب و مقدار زيادی لوازم فنی را با خود حمل می کرديم . پس از چاه سوم به جايی رسيديم که به شکل عجيبی خاک و سنگ با هم قاطی شده بود و بايد به صورت وحشتناکی از آن فرود می رفتيم اين چاه (چهارم) ١٦ متر عمق داشت . بعد از آن يک چاه بلند ٨٦ متری (چاه پنجم) انتظار مارا می کشيد و سپس يک فرود ٦ متری (چاه ششم) که واقعاَ هيجان انگيز بود . سپس ما به يک رشته طناب فرانسويها برخورديم و مارا نگران کرد که مبادا معنای آن اين باشد که اينجا پايان غار است . وشايد هم تا اين قسمت پيمايش شده و اين يک علامت است برای ادامة کار در هر صورت ما از اين طناب فرود رفته که عمق اين چاه ٢٢ متر (چاه هفتم) بود و اينجا در واقع انتهای غار بود و همه جا را گل و لای پوشانده بود پس از استراحتی و خوردن غذايی با مشکلات زياد شروع به آزاد کردن خود از درون گل و صعود کردن نموديم . سالی نامزدم در هنگام صعود اعلام کرد که يومارهايش عمل نمی کند و مدام ليز می خورد . دنده های يومار را گل ته غار و روی طناب پر کرده بود يک لنگ يومار را به ته طناب بسته و خود را بالا كشيد . تا يومارهای اصليش را پاک کند .{{{ ترجمه : عیسی آذرگر }}} دراين هنگام که من به قصد کمک به سالی صعود از چاه آخر را آغاز کردم ؛ چراغ کاربيتم را از دست داده و به داخل چاه پرتاب شد که به دليل عجله برای کمک به سالی آن را رها کردم پس از حل شدن مشکل سالی ؛ يومار من نيز شروع به ليز خوردن روی طناب کرد که من يومار يدکی نيز نداشتم و مجبور شدم چند متری را با دست صعود وبه طاقچه ای گلی خود را برسانم طاقچه ليز وکوچک بود به سختی خود را نگه داشته بودم يومارم آزاد و در حال پاک کردن بودم که چراغ يدک خاموش شد خوشبختانه سالی خيلی فاصله نداشت و نور چراغش را برايم نگه داشت تا يومارهايم تميز شود مدام يومارهای ما را گل چسبنه پر می کرد و صيقلی می شد و هيچ در گيری با طنابی نداشت شرايط سختی را در بازگشت پشت سر گذاشتيم و بيش از ١٦ ساعت رسيدنمان به دهانة غار طول کشيد بارها رسيدن به بيرون برايمان يک آرزو می شد و جدا شدن از عمق اين غار غير ممکن می نمود ديو ، پت ، من و سالی از يومار استفاده ميکرديم اما تونی استفاده می کرد به همين جهت او در گل ليز نمی ( Gibbs ) از بالا روهای جيبس خورد و کارايی خود را از دست نمی داد اما به طور کلی وسيلة کندی بود سرانجام دهانه را ديديم پس از خروج به محل کمپ در قلة آنتن رفته با گل خوشک شده داخل کيسه خواب ها خزيديم . ما غار کوروش کبير را تا عمق ٣٠٨ متری طی کرده و نا اميد باز می گشتيم همگی بجز سالی مريض بوديم ودر اين شرايط بهترين کار رفتن به کمپ اصلی بود تا حال اعضاء دوباره به حال عادی بازگردد اما يک گروه از ما علاقه مند بودند که همة چاههای منطقه که جان فارسی آدرس داده بود را بررسی کنند و همين کار راهم کردند اما هيچ يک اميدوار کننده نبود ما تصميم گرفتيم بعد از اينجا به شيلانه و پلنگان در کوه شاهو رفته به جستجوی خود ادامه دهيم .يک دشت وسيع و خشک در قسمت غربی اردوگاه آنتن قرار داشت که حدود سه مايل ( ٤٨٢٨ متر ) عرض داشت و جستجويش بسيار دشوار بود . [ تيم اعزامی انگليس پس از کاوشهای بسيار در کوههای کرمانشاه که هر يک از اين غارها داستانی جالب و شگفت انگيز را دارد و با وجود قابليت بالا در غارنوردی و پشت کار فراوان بدون موفقيت شکستن رکورد غار پراو به کشورخود بازگشتند .در ادامه گزارش خود به غارهای شه... که دارای عميقترين چاه ايران به عمق ١٢٥ متر می باشد اشاره می کنند که در عمق ٣٠٨ متری به دليل نبود امکانات و زمان متوقف شدند و نيز غار کله افعی که امکان بالقوة فراوانی برای غار نوردی می باشد ] در متن پايانی گذارش آمده است :آيا ميتوان گفت که سفر غار نوردی ما يک موفقيت بوده است ؟ در واقع بايد بگوييم که اين سفر يک تجربة شگفت انگيز بوده ولی يک موفقيت !!؟؟ اتوبوس ما در ادارة گمرک کرمانشاه به علت خرابی جا گذاشته شد و به تهران رفته که با اتوبوس مرحله به مرحله به انگليس بازگرديم تا انتهای برنامه اتفاقات بسياری برايمان افتاد مثلاً وسايل دونفر از افراد تيم وقتی که شبی را در خياباﻧﻬای جنوب تهران خوابيده بودند دزديدند . سالی و من هم که در جاده های اطراف تهران منتظر ماشين بوديم کسی سوارمان نمی کرد و بعد از ساعتها که يک دانشجوی ايرانی مارا سوار کرد برايمان توضيح داد که علامت اشاره با شست در ايران معنای بدی دارد و مانند انگشتان در جاده های انگليس است . V علامت ما زمانيکه ايران را با اتوبوس ترک می کرديم از نارضايتی عمومی پنهانی که در سراسر ايران با رژيم شاه جريان داشت . چيزی دستگيرمان نشده بود ولی کمتر از يک سال بعد از مراجعت ما به انگلستان رژيم شاه واژگون شد و ايران مرزهايش را به روی خارجی ها بست و قلل مرتفع و غارها و سنگهای آهکی در آرامش فرو رفتند . ولی من کنجکاو هستم بدانم تا چه اندازه زندگی مردم آن ناحيه کوهستانی که ما ديديم تغيير کرده است . آيا هنوز گله های گوسفند و بزها را در تابستان به چراگاه های مرتفع می برند و رهگذ رها ؛ گردو خاک آلود بهمراه بار الاغ ها در گذر گاه های خشک عبور ميکنند ؛ هنوز دعا نويسان دوره گرد با مشکی از دوغ که با نعنا معطر شده است از دور ظاهر می شوتد ؟ حتماً برای اين افراد زندگی بطور عادی جريان دارد ومسائل جهان نسبت به امور روزمرة آﻧﻬا در درجة دوم اهميت قرار دارد . ميشد حدس زد که كاكه کريم و رفقايش وقتی در يک شب طولانی زمستان درکنار آتش هيزم دود آلود نشسته اند تعداد زيادی جوک در مورد ماها می سازند . داستاﻧﻬايی از انگليسيهای ديوانه ای که برای رفتن به ارتفاعات هزينة بسيار ميکردند و زحمت بی حد می کشيدند و بعد رسيدن به آنجا در دل غارها فرو می رفتند آﻧﻬا از خود می پرسند که انگليسيها دنبال چه بودند که اينقدر پايين می رفتند . بدون ترديد روزی ايران مجدداً درهايش را بر روی حادثه جويان دنيای غرب می گشايد .
تهیه و ترجمه و پخش آن برای اولین بار به زبان فارسی در اینترنت : عیسی آذرگر
برگرفته از وبلاگ کامیاران و کامیارانی ها به آدرس :
http://kamyaraniha.blogfa.com/post-147.aspxادامه ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ ساعت 13:38 توسط يوسف سورني نيا
|
در طی برنامه های غارنوردی که در پائئز سال قبل انجام دادم این فکر که گزارش برنامه هایم شاید در جهت آشنایی تعدادی از علاقه مندان به غار و غارنوردی مفید واقع شود در ذهنم خطور کرد و زمینه ایجاد یک وبلاگ نچندان تخصصی غارنوردی را در من بوجود آورد .