يادي از يك برنامه قديمي
آذر ماه سال 1384 بود كه مي خواستم طناب هاي ثابت گذاري شده داخل غار رو جمع كنم ولي كسي همراهيم نكرد ، اون زمان بيشتر طناب هاي مورد استفاده از طناب هاي قديمي بود و ما فقط چند چاه رو طناب ثابت كار مي گذاشتيم ، چاه هاي 1 و 2 و 3 و 5 و 6 و 8 و 10 و 16 و تراورس هاي اول و ارواره ها جهنمي هم بدون طناب بودن ،
پنجشنبه روزي صبح رفتم پراو حدود ساعت 12 رسيدم پناهگاه تا غروب منتظر شدم ببينم كسي مياد كه خبري نشد ، وسايل رو داخل پناهگاه رها كردم و با برداشتن ملزومات برنامه به سمت دهانه غار حركت كردم . برف همه جا را سفيد پوش كرده بود چند متري داخل غار پوتين هام رو عوض كرده و كيسه بارم رو كه مقدار كمي خوراكي ، چراغ يدكي و يك كيسه بار خالي ديگه بود به دوش كشيدم و براه افتادم .
قصدم اين بود كه ساعت 7 صبح از غار خارج بشم بلكه هوا روشن شده باشه و از سرماي بيرون كمتر اذيت بشم . به همين خاطر خيلي عجله اي براي پائين رفتن نداشتم ، تراورس اول شكافيست كه حدودا 7 يا 8 متر عمق دارد و مسير اصلي حركت نيست خاطر وقت كشي بدون طناب و با تلاش دوطرفه به بدنه غار پائين رفتم كه اونجا يه قمقمه سبز رنگ پلاستيكي ، يك رشته كامل نردبان سيمي كه سيم فولادي اون پوسيده شده بود و متعلق به تيم هاي انگليسي و يا لهستاني بود به همراه يك چكمه پوسيده شده لهستاني و يك كارابين اشتوباي بسيار قديمي متعلق به تيمهاي ياد شده پيدا كردم . امكان بيرون آوردن پله ركاب هاي نردبان نبود آنها را از آب بيرون آوردن و در گوشه اي قرار دادم . بعد از خروج از اين محل كه تا اون وقت كسي از اونجا بازديد نكرده بود راهي چاه 16 كه اخرين طناب ما اونجا قرار داشت رفتم . براي اين منظور بايد از آرواره هاي جهنمي عبور كرد و از زير تروارس اسلايد .
طنابهاي ما آن وقت همه ديناميك بودند و آنهم طناب هاي فرسوده اي كه براي سنگنوردي قابل اعتماد نبودن و در غار استفاده مي كرديم . بنا بر گفته دوستان طناب هاي دم گربه اي و در بعضي جاها دم روباهي شده بودن ( چون از نظر حجم در اثر استفاده زياد پشم آلو شده بودن ) طناب آويخته شده در چاه 16 را كه از همين نوع ( دم گربه اي ) و متعلق به زنده ياد مسعود مولالي بود بالا كشيدن ،وزن زياد خود طناب و چند برابر ابي كه در ان نفوذ كرده بود آنقدر انرا سنگين كرده بود كه از جمع كردنش منصرف شدم و رهايش كردم كه آويخته باشد . با خود گفتم من نمي توانم همين يك طناب را بالا بكشم انوقت بايد تا چاه اول چند رشته ديگر را هم با خودم بيرون ببرم !!! اين كار از من بر نمي آيد پس بيرون بروم بهتر است .
بين چاه 16 تا زير ديواره بيستون سه چاهك بلند است رفتم كه از انها صعود كنم و لبه چاهك را گرفتم ، بفكر فرو رفتم و با خود گفتم ( من كه تا اينجا امده ام پس حداقل اين طناب را بالا مي برم تا زير چاه 10 و به انتهاي طناب چاه 10 متصل مي كنم تا در پيمايش بعدي براي جمع آوري طناب ها تا سر چاه 10 را پيمايش كنيم ) ( قابل توجه اينكه تا ان زمان هنوز ريبلي در چاه ها زده نشده بود و همه چاه ها فقط يك كارگاه داشت . ) با اين فكر جديد و با صرف انرژي فراوان طناب سنگين را بالا كشيدم آنرا در كيسه باري قرار دادم و مسير زير چاه 10 را در پيش گرفتم ، همين يك رشته وزن سنگيني داشت و عبور از تراورس هاي آرواره هاي جهنمي و خرچنگ رو هاي زير تروارس اسلايد و همين طور تروارس اول بسيار سخت بود ولي بلاخره به زير چاه 10 رسيديم . كيسه بار را به طناب آويخته شده بستم و به سرعت از طناب بالا آمدم ، طنابي كه هم دم گربه اي بود و هم ديناميك ، سر چاه نفسي تازه كردم و با خودم گفتم بريم بيرون گور باباي طناب كشي
بلند شدم و چند متري هم از سر چاه 10 كه بند پوتين نامگذاري شده بود دور شدم ، و يادم افتاد فاصله بين چاه 10 تا 8 كه ديگر طناب ثابت گذاري شده ما آنجاست فاصله اي نيست به همين خاطر به خودم گفتم پس اين طناب را هم بالا بكش و در كيسه بار قرارش بده و زير چاه هشت كه رسيدي به انتهاي طناب چاه 8 ببند كه در مراجعه بعدي نيازي به فرود چاه هشت هم نداشته باشي . همين كار را كردم و وزن سنگين دو طناب را با مشقت بالا كشيدم .
بين چاه 10 تا زير چاه 9 كه 6 متر است و متصل به چاه هشت است راهروئي پلكاني پر پيچ و بسيار تنگ و سخت گذر براي حمل بار است اما چندان طولاني نيست .
با طنابي كه در چاه 9 آويزان بود كيسه بار سنگين را بالا كشيده و به طناب ديناميك 50 متري كه در چاه 8 نصب شده بود بستم و صعود را آغاز كردم .
صعود بدون كيسه بار چقدر لذت بخش است !!!
سر چاه چند دقيقه اي استراحت كردم و در اين بين به فكر ريزش آبي بودم كه از چاه 6 روي سر فرد مي ريخت و اين باعث شد كه به اين نتيجه برسم اين بارها رو تا زير شش ببرم تا در مراجعه بعدي مجبور به تحمل سرماي ريزش آب چاه 6 نشوم .
طناب چاه 8 را كشيدم تا زماني كه وزن كيسه بار روي طناب نيامده بود مشكلي پيش نيامد ولي ديگر توان بالا كشيدن وزن طناب اين چاه و كيسه بار محتوي دو طناب 50 متري ديناميك خيس و سنگين را نداشتم به همين خاطر از ميان دستمانم ليز خورد و به كف چاه رسيد . دوباره بالا كشيدمش و اين بار در زماني كه مي خواستم استراحت كنم طناب برعكساز كرولم عبور دادم كه پائين نرود و با اين شيوه و خيلي سخت انرا بالا كشيدم .
كيسه بار دوم را باز كرده و طناب چاه 8 را در ان گذاشتم ، روانه زير چاه 6 شدم ، فاصله سر چاه 8 تا زير چاه 6 به همان اندازه زير چاه 9 تا سر چاه 10 و تقريبا با همان كيفيت است . بين راه كه مي رفتم به اين موضوع فكر كردم كه من جاهاي سخت غار رو پشت سر گذاشتم پس دليلي ندارد كه نتوانم همه طناب ها را از غار خارج كنم !!!
و با اين ايده جديد تصميم جدي گرفتم كه در همين برنامه كار را تمام كنم . زير چاه 6 طناب 50 متري چاه 8 را از كيسه بار بيرون كشيدم و به انتهاي طناب چاه 6 بستم و سر ديگر آنرا به كيسه باري كه دو طناب 50 متري چاه هاي 10 و 16 بود متصل كردم . و صعود از زير ريزش آب سرد چاه 6 را آغاز كردم .
با اين روش وزن باري را كه بايد بالا مي كشيدم كم كردم . و توانستم بارها را ازچاه 21 متري 6 بالا بكشم . دوباره طناب چاه 6 و 8 را در كيسه بار ريختم و از داخل كوچه دلگشا به سمت زير چاه 15 متري 5 رفتم . عبور از اين محل خيلي سخت نيست ولي عبور از چند سوراخ زير كمپ چاه 5 با دو كيسه بار سنگين و پر تا حدودي اذيت كننده بود .
در چاه 5 يكي از كيسه بارها را به خودم آويزان كردن و كيسه بار بعدي را به انتهاي طناب بستم و صعود كردم . طناب چاه 15 كه حدودا 20 متر طول داشت را با زحمت داخل يكي از كيسه ها قرار دادم . بين چاه 5 تا زير چاه 4 مسير گربه رو وجود دارد كه جز تنگ ترين قسمت هاي غار مي باشد براي عبور كيسه بار ها هر دوي انها را با هم بردم يكي را از جلو مي بردم و ديگري را از پشت در حالي كه بايد به پهلو و نيم خيز مي شدم با خودم مي كشيدم . گاهي كيسه بار عقبي روي پايم مي افتاد ، بين ديواره هاي شكاف گير مي كرد و مانع حركتم مي شد و انجا آرزو مي كردم كسي پشت سرم بود و كيسه را بر مي داشت . با صرف انري زياد و تحمل سختي فراوان آنجا را هم پشت سر گذاشتم .
از چاه چهار كه 6 متر بيشتر عمق ندارد عين چاه 5 بالا رفتم .
فاصله بين چاه 4 تا زير 3 را چند خرچنگ رو و يك اتاقك تشكيل داده ، هر چند سخت بود ولي بلاخره خودم را به زير چاه 37 متري اروئيكا رساندم در حالي كه بسيار خسته شده بودم ( اروئيكا نامي است كه انگليسي ها به اين چاه داده اند ) طنابي هاي چاه هاي 16 و 10 را از كيسه بار خارج كردم و دو سر آنها را بهم بستم ، يك سر ديگر آنرا طناب چاه سه متصل كردم و سر ديگر را به يك كارابين به هارنسم وصل كردم و به كيسه بار سنگين كارابيني انداختم و طناب چاه سوم را از ان عبور دادم مي خواستم طبق قانون قرقره ها كيسه بار را بالا بكشم ، چون چاه سه هم بلند بود و خودم خيلي خسته شده بودم .
سر چاه كه رسيدم مشغول جمع كردن طنابي شدم كه سر آنرا به هارنسم بسته بودم و با اين روش توانستم هم كيسه بار را بالا بكشم و هم طناب چاه 3 را ، كارگاه چاه سوم را هم باز كردم ، كيسه بار ها پر شدند ولي جائي براي طناب چاه 3 نداشتند ناچاران آنرا به روش سنگنوردان جمع كرده و دور گردنم انداختم . از چاه 2 و يك هم صعود كردم . طناب هاي انجا را به درستي بخاطر ندارم كه در گوشه اي پنهان كردم يا در كيسه بار ها قرار دادم ، چون طناب چاه يك 8 متر و طناب چاه 2 بيشتراز 10 متر طول نداشت به هر حال با دو كيسه بار بسيار سنگين و طنابي 50 متري ديناميك ، خيس و سنگين دور گردن راهي دهانه غار شدم . از سوراخ هاي اس و سينه خيز يكي از كيسه را از جلو هول مي دادم و ديگري را با طنابچه اي بعد از عبور مي كشيدم .
وقتي بالا رفتن از سنگهاي بزرگ برايم عذاب آور شده بود . ولي چاره اي جز رفتن نداشتم ، دهانه غار كه رسيديم مي خواستم پوتين هايم را بپوشم ، خيس بودن جوراب ها مانع از اجراي اين كار شد و با همان كفش هاي اسپرت از ميان برفها راه خودم رو با دو كيسه بار و طنابي دور گردن در حالي آغاز كردم كه ساعت هنوز يك صبح نشده بود ، من حدود 5/5 غروب وارد غار شده بودم و اكنون ساعت 45 دقيقه بامداد بود . يعني حدود هفت ساعت و 15 دقيقه برنامه به طول كشيده بود . هواي بسيار سرد بود ، عبور از برفي كه حدود 30 سانت عمق داشت و برودت هوا باعث يخ زدن كفشها و همين طور آب داخل دستكش هاي لاستيكي شده بود ، اگر پناهگاه 500 متر دور تر بود فاجعه مي شد . داخل پناهگاه از قبل كيسه خوابم را پهن كرده بودم و بلافاصله بعد از تعويض داخل آن شدم . در مسير رسيدن به پناهگاه آبي كه از كيسه بار حاوي طناب هاي خيس مي چكيد به صورت قنديل يخي در آمده بود ، از فرط خستگي و سرما حتي نتوانستم چائي درست كنم ، پاهايم به شدت متورم شده بود و به طور كلي مي توان گفت يكي از سخت ترين برنامه هاي داخل غار پراو رو به پايان رسانده بودم .
پنجشنبه روزي صبح رفتم پراو حدود ساعت 12 رسيدم پناهگاه تا غروب منتظر شدم ببينم كسي مياد كه خبري نشد ، وسايل رو داخل پناهگاه رها كردم و با برداشتن ملزومات برنامه به سمت دهانه غار حركت كردم . برف همه جا را سفيد پوش كرده بود چند متري داخل غار پوتين هام رو عوض كرده و كيسه بارم رو كه مقدار كمي خوراكي ، چراغ يدكي و يك كيسه بار خالي ديگه بود به دوش كشيدم و براه افتادم .
قصدم اين بود كه ساعت 7 صبح از غار خارج بشم بلكه هوا روشن شده باشه و از سرماي بيرون كمتر اذيت بشم . به همين خاطر خيلي عجله اي براي پائين رفتن نداشتم ، تراورس اول شكافيست كه حدودا 7 يا 8 متر عمق دارد و مسير اصلي حركت نيست خاطر وقت كشي بدون طناب و با تلاش دوطرفه به بدنه غار پائين رفتم كه اونجا يه قمقمه سبز رنگ پلاستيكي ، يك رشته كامل نردبان سيمي كه سيم فولادي اون پوسيده شده بود و متعلق به تيم هاي انگليسي و يا لهستاني بود به همراه يك چكمه پوسيده شده لهستاني و يك كارابين اشتوباي بسيار قديمي متعلق به تيمهاي ياد شده پيدا كردم . امكان بيرون آوردن پله ركاب هاي نردبان نبود آنها را از آب بيرون آوردن و در گوشه اي قرار دادم . بعد از خروج از اين محل كه تا اون وقت كسي از اونجا بازديد نكرده بود راهي چاه 16 كه اخرين طناب ما اونجا قرار داشت رفتم . براي اين منظور بايد از آرواره هاي جهنمي عبور كرد و از زير تروارس اسلايد .
طنابهاي ما آن وقت همه ديناميك بودند و آنهم طناب هاي فرسوده اي كه براي سنگنوردي قابل اعتماد نبودن و در غار استفاده مي كرديم . بنا بر گفته دوستان طناب هاي دم گربه اي و در بعضي جاها دم روباهي شده بودن ( چون از نظر حجم در اثر استفاده زياد پشم آلو شده بودن ) طناب آويخته شده در چاه 16 را كه از همين نوع ( دم گربه اي ) و متعلق به زنده ياد مسعود مولالي بود بالا كشيدن ،وزن زياد خود طناب و چند برابر ابي كه در ان نفوذ كرده بود آنقدر انرا سنگين كرده بود كه از جمع كردنش منصرف شدم و رهايش كردم كه آويخته باشد . با خود گفتم من نمي توانم همين يك طناب را بالا بكشم انوقت بايد تا چاه اول چند رشته ديگر را هم با خودم بيرون ببرم !!! اين كار از من بر نمي آيد پس بيرون بروم بهتر است .
بين چاه 16 تا زير ديواره بيستون سه چاهك بلند است رفتم كه از انها صعود كنم و لبه چاهك را گرفتم ، بفكر فرو رفتم و با خود گفتم ( من كه تا اينجا امده ام پس حداقل اين طناب را بالا مي برم تا زير چاه 10 و به انتهاي طناب چاه 10 متصل مي كنم تا در پيمايش بعدي براي جمع آوري طناب ها تا سر چاه 10 را پيمايش كنيم ) ( قابل توجه اينكه تا ان زمان هنوز ريبلي در چاه ها زده نشده بود و همه چاه ها فقط يك كارگاه داشت . ) با اين فكر جديد و با صرف انرژي فراوان طناب سنگين را بالا كشيدم آنرا در كيسه باري قرار دادم و مسير زير چاه 10 را در پيش گرفتم ، همين يك رشته وزن سنگيني داشت و عبور از تراورس هاي آرواره هاي جهنمي و خرچنگ رو هاي زير تروارس اسلايد و همين طور تروارس اول بسيار سخت بود ولي بلاخره به زير چاه 10 رسيديم . كيسه بار را به طناب آويخته شده بستم و به سرعت از طناب بالا آمدم ، طنابي كه هم دم گربه اي بود و هم ديناميك ، سر چاه نفسي تازه كردم و با خودم گفتم بريم بيرون گور باباي طناب كشي
بلند شدم و چند متري هم از سر چاه 10 كه بند پوتين نامگذاري شده بود دور شدم ، و يادم افتاد فاصله بين چاه 10 تا 8 كه ديگر طناب ثابت گذاري شده ما آنجاست فاصله اي نيست به همين خاطر به خودم گفتم پس اين طناب را هم بالا بكش و در كيسه بار قرارش بده و زير چاه هشت كه رسيدي به انتهاي طناب چاه 8 ببند كه در مراجعه بعدي نيازي به فرود چاه هشت هم نداشته باشي . همين كار را كردم و وزن سنگين دو طناب را با مشقت بالا كشيدم .
بين چاه 10 تا زير چاه 9 كه 6 متر است و متصل به چاه هشت است راهروئي پلكاني پر پيچ و بسيار تنگ و سخت گذر براي حمل بار است اما چندان طولاني نيست .
با طنابي كه در چاه 9 آويزان بود كيسه بار سنگين را بالا كشيده و به طناب ديناميك 50 متري كه در چاه 8 نصب شده بود بستم و صعود را آغاز كردم .
صعود بدون كيسه بار چقدر لذت بخش است !!!
سر چاه چند دقيقه اي استراحت كردم و در اين بين به فكر ريزش آبي بودم كه از چاه 6 روي سر فرد مي ريخت و اين باعث شد كه به اين نتيجه برسم اين بارها رو تا زير شش ببرم تا در مراجعه بعدي مجبور به تحمل سرماي ريزش آب چاه 6 نشوم .
طناب چاه 8 را كشيدم تا زماني كه وزن كيسه بار روي طناب نيامده بود مشكلي پيش نيامد ولي ديگر توان بالا كشيدن وزن طناب اين چاه و كيسه بار محتوي دو طناب 50 متري ديناميك خيس و سنگين را نداشتم به همين خاطر از ميان دستمانم ليز خورد و به كف چاه رسيد . دوباره بالا كشيدمش و اين بار در زماني كه مي خواستم استراحت كنم طناب برعكساز كرولم عبور دادم كه پائين نرود و با اين شيوه و خيلي سخت انرا بالا كشيدم .
كيسه بار دوم را باز كرده و طناب چاه 8 را در ان گذاشتم ، روانه زير چاه 6 شدم ، فاصله سر چاه 8 تا زير چاه 6 به همان اندازه زير چاه 9 تا سر چاه 10 و تقريبا با همان كيفيت است . بين راه كه مي رفتم به اين موضوع فكر كردم كه من جاهاي سخت غار رو پشت سر گذاشتم پس دليلي ندارد كه نتوانم همه طناب ها را از غار خارج كنم !!!
و با اين ايده جديد تصميم جدي گرفتم كه در همين برنامه كار را تمام كنم . زير چاه 6 طناب 50 متري چاه 8 را از كيسه بار بيرون كشيدم و به انتهاي طناب چاه 6 بستم و سر ديگر آنرا به كيسه باري كه دو طناب 50 متري چاه هاي 10 و 16 بود متصل كردم . و صعود از زير ريزش آب سرد چاه 6 را آغاز كردم .
با اين روش وزن باري را كه بايد بالا مي كشيدم كم كردم . و توانستم بارها را ازچاه 21 متري 6 بالا بكشم . دوباره طناب چاه 6 و 8 را در كيسه بار ريختم و از داخل كوچه دلگشا به سمت زير چاه 15 متري 5 رفتم . عبور از اين محل خيلي سخت نيست ولي عبور از چند سوراخ زير كمپ چاه 5 با دو كيسه بار سنگين و پر تا حدودي اذيت كننده بود .
در چاه 5 يكي از كيسه بارها را به خودم آويزان كردن و كيسه بار بعدي را به انتهاي طناب بستم و صعود كردم . طناب چاه 15 كه حدودا 20 متر طول داشت را با زحمت داخل يكي از كيسه ها قرار دادم . بين چاه 5 تا زير چاه 4 مسير گربه رو وجود دارد كه جز تنگ ترين قسمت هاي غار مي باشد براي عبور كيسه بار ها هر دوي انها را با هم بردم يكي را از جلو مي بردم و ديگري را از پشت در حالي كه بايد به پهلو و نيم خيز مي شدم با خودم مي كشيدم . گاهي كيسه بار عقبي روي پايم مي افتاد ، بين ديواره هاي شكاف گير مي كرد و مانع حركتم مي شد و انجا آرزو مي كردم كسي پشت سرم بود و كيسه را بر مي داشت . با صرف انري زياد و تحمل سختي فراوان آنجا را هم پشت سر گذاشتم .
از چاه چهار كه 6 متر بيشتر عمق ندارد عين چاه 5 بالا رفتم .
فاصله بين چاه 4 تا زير 3 را چند خرچنگ رو و يك اتاقك تشكيل داده ، هر چند سخت بود ولي بلاخره خودم را به زير چاه 37 متري اروئيكا رساندم در حالي كه بسيار خسته شده بودم ( اروئيكا نامي است كه انگليسي ها به اين چاه داده اند ) طنابي هاي چاه هاي 16 و 10 را از كيسه بار خارج كردم و دو سر آنها را بهم بستم ، يك سر ديگر آنرا طناب چاه سه متصل كردم و سر ديگر را به يك كارابين به هارنسم وصل كردم و به كيسه بار سنگين كارابيني انداختم و طناب چاه سوم را از ان عبور دادم مي خواستم طبق قانون قرقره ها كيسه بار را بالا بكشم ، چون چاه سه هم بلند بود و خودم خيلي خسته شده بودم .
سر چاه كه رسيدم مشغول جمع كردن طنابي شدم كه سر آنرا به هارنسم بسته بودم و با اين روش توانستم هم كيسه بار را بالا بكشم و هم طناب چاه 3 را ، كارگاه چاه سوم را هم باز كردم ، كيسه بار ها پر شدند ولي جائي براي طناب چاه 3 نداشتند ناچاران آنرا به روش سنگنوردان جمع كرده و دور گردنم انداختم . از چاه 2 و يك هم صعود كردم . طناب هاي انجا را به درستي بخاطر ندارم كه در گوشه اي پنهان كردم يا در كيسه بار ها قرار دادم ، چون طناب چاه يك 8 متر و طناب چاه 2 بيشتراز 10 متر طول نداشت به هر حال با دو كيسه بار بسيار سنگين و طنابي 50 متري ديناميك ، خيس و سنگين دور گردن راهي دهانه غار شدم . از سوراخ هاي اس و سينه خيز يكي از كيسه را از جلو هول مي دادم و ديگري را با طنابچه اي بعد از عبور مي كشيدم .
وقتي بالا رفتن از سنگهاي بزرگ برايم عذاب آور شده بود . ولي چاره اي جز رفتن نداشتم ، دهانه غار كه رسيديم مي خواستم پوتين هايم را بپوشم ، خيس بودن جوراب ها مانع از اجراي اين كار شد و با همان كفش هاي اسپرت از ميان برفها راه خودم رو با دو كيسه بار و طنابي دور گردن در حالي آغاز كردم كه ساعت هنوز يك صبح نشده بود ، من حدود 5/5 غروب وارد غار شده بودم و اكنون ساعت 45 دقيقه بامداد بود . يعني حدود هفت ساعت و 15 دقيقه برنامه به طول كشيده بود . هواي بسيار سرد بود ، عبور از برفي كه حدود 30 سانت عمق داشت و برودت هوا باعث يخ زدن كفشها و همين طور آب داخل دستكش هاي لاستيكي شده بود ، اگر پناهگاه 500 متر دور تر بود فاجعه مي شد . داخل پناهگاه از قبل كيسه خوابم را پهن كرده بودم و بلافاصله بعد از تعويض داخل آن شدم . در مسير رسيدن به پناهگاه آبي كه از كيسه بار حاوي طناب هاي خيس مي چكيد به صورت قنديل يخي در آمده بود ، از فرط خستگي و سرما حتي نتوانستم چائي درست كنم ، پاهايم به شدت متورم شده بود و به طور كلي مي توان گفت يكي از سخت ترين برنامه هاي داخل غار پراو رو به پايان رسانده بودم .
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 9:2 توسط يوسف سورني نيا
|
در طی برنامه های غارنوردی که در پائئز سال قبل انجام دادم این فکر که گزارش برنامه هایم شاید در جهت آشنایی تعدادی از علاقه مندان به غار و غارنوردی مفید واقع شود در ذهنم خطور کرد و زمینه ایجاد یک وبلاگ نچندان تخصصی غارنوردی را در من بوجود آورد .